تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
از براي رفع نزاع وخصومت در ميان مسلمانان وأقوى صحت است در غير مقام نزاع نيز مثل صلح در مقام بيع واجاره وهبه وابراء ونحو اينها پس آن عقدي است برأسه گرفته كه مفيد است فائده مذكورات را ولازم است مطلقا وآن دو نفريكه ما بين ايشان صلح وسازش واقع ميشود يكى را مصالح ميگويند وديگرى را مصالح له وآن چيزيكه نقل ميشود مصالح عنه ميگويند اگر چه دعوى يا حقي باشد وآن مالي كه بآن صلح ميكنند مصالح به ومال المصالحة ميگويند وبعد از تعيين همه مذكورات مصالح بمصالح له ميگويد ( صالحتك عما ذكر بما ذكر ) ومصالح له ميگويد ( قبلت ) يا ميگويد ( قبلت الصلح هكذا ) وآن دو نفريكه با يكديگر مصالحه ميكنند جايز است كه هر يك صيغه ايجاب را بگويند وديگرى صيغه قبول را وصيغه آن بغير عربى نيز صحيح است " دوم " صلح عقدي است لازم وبعد از جارى شدن صيغه صلح ديگر هيچ يك از طرفين اختيار ندارند كه أو را بر هم زنند خواه از مجلس برخواسته باشند يا بر نخواسته باشند مگر آنكه از براي أحدهما يا هر دو خيارى باشد از جهت غبن يا شرط يا نحوهما وهرگاه طرفين راضى شوند كه صلح را بر هم زنند جايز است كه آن صلح را فسخ كنند " سيم " جايز است صلح با اقرار وانكار اما با اقرار مثل اينكه شخصي بر ديگرى ادعاى مالي كند ومدعى عليه قبول داشته باشد كه مدعى آن مال را از أو ميخواهد ومع ذلك طرفين راضى شوند كه آن مال را صلح كنند بمالي كمتر وهرگاه اقرار داشته باشد وبگويد نميدهم تا بكمتر مصالحه كنى ومدعى تسلط بر أو نداشته باشد كه مال خود را از أو بگيرد واز روى اضطرار والجاء مصالحه كند آن مصالحه بيصورت است وبا انكار مثل اينكه زيد ادعا كند بر عمرو كه من ده تومان مثلا از تو ميخواهم وعمرو منكر باشد وبگويد تو چيزى از من نميخواهى جايز است كه مصالحه كنند كه عمرو پنج تومان يا شش تومان بزيد بدهد ومخفى نماند كه اين مصالحه رفع نزاع دنيا را ميكند اما اگر حقي از يكى در ذمه ديگرى باشد ميان خود وخدا مشغول ذمه أو خواهد بود ودر آخرت از أو مواخذه خواهد شد مثل اين كه ده تومانى كه زيد ادعا ميگرد وبه پنج تومان مصالحه شد هرگاه در واقع ونفس الامر زيد آن ده تومان را طلب داشت پنج تومان ديگر در ذمه عمرو خواهد بود ودر آخرت مواخذه آن خواهد شد چنانچه اگر زيد هيچ طلب نداشت وادعاى دروغ نمود آن پنج تومان كه گرفته است مشغول ذمه أو خواهد بود بلى اگر هر دو باطنا از يكديگر راضى شوند مواخذه اخرويه نخواهد داشت وهم