تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
بدهد در اين صورت محتال ميتواند كه آن حواله را بر هم زند ورجوع بمحيل كند اما هرگاه محتال ميدانست كه محال عليه فقير است ومع ذلك قبول حواله را نمود ديگر نميتواند حواله را بر هم زند ومعتبر در فقير بودن ومالدار بودن محال عليه وقت حواله است " پنجم " جايز است تسلسل ودور در حواله ومثال آن واضح است " ششم " هرگاه زيد مالي از بكر طلب داشته باشد وزيد عمرو را حواله كند كه آن مال را از بكر بگيرد وپيش از آنكه بكر آن مال را بعمرو بدهد زيد محيل خود آن مال را بعمرو بدهد پس اگر زيد آن مال را بخواهش بكر محال عليه بعمرو داده باشد تسلط دارد كه رجوع كند به بكر وآن مال را از أو بگيرد واگر دادن أو بخواهش بكر نبوده بلكه از راه تبرع داده باشد در اين صورت زيد ديگر رجوع ببكر نميتواند نمود وذمه بكر از آن مال برى ميشود ( فصل دوم ) در بعضي از احكام حواله ودر آن چند مسئله است " أول " هرگاه عمرو مبلغى از پول نقره از زيد طلب داشته باشد وزيد همان مبلغ اشرفى از بكر خواسته باشد جايز است كه زيد عمرو را حواله كند كه پول اشرفى را از بكر بگيرد بعوض پول نقره كه از أو ميخواهد بشرطى كه عمرو راضى شود بآن معاوضه وهم چنين است عكس آن " دوم " هرگاه زيد عمرو را حواله بكر كند كه فلان مبلغ باو بدهد وبكر هم آن مبلغ را تسليم عمرو نمايد وبعد از آن بكر بر زيد ادعا كند كه آن مبلغ را كه بمن حواله نمودى كه بعمرو دادم بمن بده وزيد بگويد كه من آن مبلغ را از أو طلب داشتم وباين سبب آن را حواله نمودم وبكر انكار كند وبگويد تو از من طلب نداشتى پس در اين صورت هرگاه محيل شاهد نداشته باشد قول بكر محال عليه قبول است با قسم " سيم " هرگاه زيد جنسي از عمرو بخرد واو را حواله كند كه قيمت را از بكر بگيرد مثلا وعمرو فروشند خالد را حواله كند كه آن قيمت را بگيرد در اين صورت هر گاه زيد خريدار آن جنسي را كه خريده است بسبب عيب بعمرو فروشنده رد كند آن حواله باطل نميشود زيرا كه عمرو آن قيمت را حواله غيرى كرده است كه خالد باشد بلكه زيد بايد بدل آن قيمت را از عمرو بگيرد بلى هرگاه معلوم شود كه ان خريد وفروش باطل است مثل اينكه معلوم شود كه آن جنس مبيع مال غيرى بوده است در اين صورت آن حواله باطل ميشود والله العالم ( باب هفتم در صلح است ) ودر آن چند مسئله است " أول " بدانكه صلح عقدي است لازم كه شارع مقدس قرار داده است
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 414 | الشيخ عباس القمي / القمي / السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي