تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
غايب باشد وزن خود را أجير كند براي شير دادن وحاضر شود در أثناء مدت ومنافى حق أو باشد اجاره نسبت ببقيه مدت باطل مىشود
( مسألة 9 ) زن بي شوهر اگر خود را أجير كسى كند براي شير دادن يا براي خدمتگذارى وبعد از آن شوهر كند حق مستأجر مقدم است بر حق زوج در صورتيكه متعارض باشند حتى آنكه اگر وطي أو مضر بحال طفل باشد أو را از وطي منع كنند
( مسألة 10 ) جايز است كه مولى كنيز خود را اجبار كند بر شير دادن باجاره يا به تبرع خواه قنه باشد بانكه متشبث بحريت نباشد يا مدبره باشد يا أم ولد بخلاف مكاتبه مطلقه يا مشروطه يا مبعضه كه جبر آنها جايز نيست وخواه خود كنيز طفلى داشته باشد كه محتاج بشير باشد يا نه زيرا كه ممكن است طفل أو را از شير ديگرى سير كنند
( مسألة 11 ) در صحت اجاره مرضعه فرق نيست كه طفل معين باشد يا كلي وبعد از اجاره معين كنند ونه در مستأجره ما بين آنكه قرار دهند خودش أو را شير دهد يا در ذمه أو باشد وبعد از آن در مقام أداء معين كند پس اگر طفل يا مرضعه بمباشرت در اجاره معين باشد ويك كدام در أثناء مدت بميرند اجاره باطل مىشود بخلاف آنكه ولد كلى باشد يا آنكه شير را در ذمه گرفته باشد ويكي از آنها بميرد اجاره باطل نمىشود مگر در صورتيكه طفل ديگر يا مرضعه ديگر پيدا نشود
( مسألة 12 ) اجاره كردن گوسفند براي شير ودرخت براي ميوه وچاه براي آب كشيدن از آن ونحو آنها از چيزهائى كه انتفاع بأنها باتلاف أعيان آنهاست ضرر ندارد زيرا كه در صدق منفعت مدار بر عرف است وآنها را در عرف منفعت حساب مىكنند چنانچه گذشت كه اجاره مرضعه جهت خوردن طفل از شير أو ضرر ندارد اگر چه مباشرت هم ننمايد
( مسألة 13 ) جايز نيست أجير شدن براي بجا آوردن واجبات عينيه مثل نماز يوميه وواجبات كفائيه مثل غسل دادن أموات وكفن كردن آنها ونماز بر آنها ومثل ياد دادن قدر واجب از أصول دين وفروع دين وقدر واجب از قرآن مثل حمد وسوره ومثل قضاوت وفتوى دادن ونحو آنها وهم چنين براي اذان گفتن بلى ضرر ندارد كه قاضى ومفتى ومؤذن را از بيت المال معاش دهند وجايز است أجير شدن براي تعليم فقه وحديث وعلوم ادبيه وقرآن در غير مقدار واجب آن
( مسألة 14 ) أجير شدن براي جاروب كردن مسجد ومشاهد مقدسه وفرش كردن وروشن كرده چراغ در آن ونحو آنها جايز است
( مسألة 15 ) أجير شدن براي حفظ متاع يا خانه يا بستان تا مدت معين از دزد يا تلف