تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
يعنى شستن نه غسل مثل اين كه با رطوبت باشد قبل از سرد شدن وگاهى بعكس است مثل انكه بعد از سرد شدن باشد با خشكى .
( باب هشتم در احكام أموات است ومشتمل بر چند فصل است ) ( فصل أول ) در احكام أموات ومقدمات آن است بدان كه أهم أمور وأوجب واجبات توبه از گناهان است پيش از موت وحقيقت آن ندامت وپشيمانى از معاصي است وان از أمور قلبيه است ومجرد لفظ استغفر الله در آن كفايت نمىكند بلكه با تحقق ندامت حاجت بلفظ بودن هم معلوم نيست اگر چه أحوط است واما عزم بر ترك عود بسوى معصيت پس آن ملازم است با پشيمانى بلى معتبر نيست وثوق باين كه عود نمىكند ومرتبه كامله آن بنحوى است كه حضرت أمير المؤمنين صلوات الله عليه فرموده است در وقتي كه شنيد از شخصي كه مىگفت استغفر الله تعالى شانه انجناب فرمود مادرت بعزايت بنشيند ايا ميدانى كه استغفار چه چيز است بتحقيق كه استغفار درجه عليين است وان اسمى است كه مشتمل است بر شش معنى ( أول ) ندامت از گناهانى كه كرده ( دوم ) عزم بر ترك آن بعد از اين ( سيم ) أداء حقوق مخلوقين تا ملاقاة كرده باشى خدا را وبر تو گناهى نباشد ( چهارم ) عزم بر أداء واجباتى كه بجا نياورده وضايع كرده ( پنجم ) اين كه اراده داشته باشى كه بگذارى در هم وغم گوشتى را كه از حرام پرورده تا پوست تو باستخوان بچسبد وبعد گوشت تازه از حلال برويد ( ششم ) اين كه بچشانى جسم خود را از ألم طاعت چنانچه چشانيده آنرا شيرينى معصيت
( مسألة 1 ) واجب است نزد ظهور علامات موت أداء حقوق واجبه مردم ورد ودايع وامانتهائى كه نزد أو است بصاحبانش با امكان وبا عدم امكان وصيت كند كه بايشان رد كنند ووصيت نامه خود را محكم درست كند كه خللى در آن راه نيابد
( مسألة 2 ) هر گاه بر ذمه أو از حق الله باشد كه در حال حيوة قبول نيابت نمىكرده مثل نماز وروزه وحج ومانند اينها واجب است كه وصيت بان نمايد اگر مال داشته باشد بلكه مطلقا هر گاه احتمال بدهد كه كسى هست كه تبرعا از أو بجا أورد وچيزهائى كه ولى أو بايد بجا أورد مانند نماز وروزه كه از أو فوت شده است واجب است كه ولى را اعلام نمايد يا وصيت كند باستيجار آن نيز
( مسألة 3 ) جايز است كه تمليك كند تمام مال خود را بغير وارث لكن جايز نيست از براي أو كه تقويت كند بر وراث مالي را كه بعد از أو منتقل مىشود بوارث مثل
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 166 | الشيخ عباس القمي / القمي / السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي