تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
بقيهء آن كاخ مانده بود [ 1 ] . و آن را كاخ داغونى خوانده‌اند . آب رود ، آن كاخ را [ 2 ] ويران كرد . و مر اين سهل بن احمد داغونى را بر اهل اسكجكت ضريبه [ 3 ] بوده است هر سالى [ 4 ] ده هزار درم ، قسمت بر خانها كردندى . پس از آن [ 5 ] ديهه ، ضريبه [ 3 ] باز گرفتند دو سه سال ، و به سلطان [ 6 ] باز گشتند ، و از وى يارى خواستند ، و ورثهء سهل بن احمد قباله اى بيرون آوردند به روزگار امير اسماعيل سامانى ، وى قباله اى ديد درست [ 7 ] ، و ليكن خصومت دراز شده بود ، و خواجگان [ 8 ] شهر ميانجى شدند [ 9 ] . اهل ديهه و ورثهء داغونى [ 10 ] به صد و هفتاد هزار درم صلح كردند . اهل اين ديهه [ 11 ] مر اين ديهه را بخريدند [ 12 ] تا اين ضريبه [ 13 ] از ايشان برخاست [ 14 ] و آن مال بدادند . و بدين ديهه هرگز مسجد جامع نبوده است ، تا به روزگار ملك شمس الملك [ 15 ] نصر بن ابراهيم بن طمغاج خان ، خواجه اى بوده است [ 16 ] از اهل ديهه [ 17 ] كه او را خوانسالار [ 18 ] خواندندى ، مردى محتشم بود ، با خيل [ 19 ] انبوه ، و از جملهء عمال سلطان بود ، وى مسجد جامع بنا كرد از خالص مال خود بغايت نيكو ، و مالى [ 20 ] عظيم خرج كرد [ 21 ] . و نماز آدينه گذارد . احمد بن ( محمد ) نصر گويد كه : مرا خطيب شرغ [ 22 ] خبر داد كه نماز آدينه بيش نگذاردند [ 23 ] اندر آن مسجد جامع ، ( و ) بعد از آن ائمه بخارا رها نكردند ،
هامش
[ 1 ] - د ، خ : تا مدتى آن كاخ مانده - و كلمهء ( بود ) در خ نيست [ 2 ] - د ، ب : و آن كاخ را آب - م : و آن رود و آن كاخ را آب - خ : آن رود و كاخ را آب [ 3 ] - ش ، م ، ب : خزينه [ 4 ] - خ : هر سال [ 5 ] - ش ، ب : پس از اين [ 6 ] - د ، خ : و سلطان [ 7 ] - د ، ت : دو دست [ 8 ] - م : خواجگان [ 9 ] - د ، خ : شد [ 10 ] - د ، خ ، ش ، ب : داغونى را [ 11 ] - د ، ت ، خ : مردمان دهه [ 12 ] - د ، ت : اين دهه خريدند [ 13 ] - م : تا آن ضريبه - ش ، ب : تا آن خزينه [ 14 ] - د : برخواست [ 15 ] - ب ، د ، خ : شمس الدين [ 16 ] - د : ( است ) ندارد [ 17 ] - ش ، ب ، خ : اين ديهه [ 18 ] - ب : سالار [ 19 ] - ش ، م ، ب : و با خيل [ 20 ] - د ، ت : و مال [ 21 ] - ب : ( كرد ) ندارد [ 22 ] - م ، ب ، خ : شرع [ 23 ] - خ : بيش نگذارند