بقيهء آن كاخ مانده بود [ 1 ] . و آن را كاخ داغونى خواندهاند . آب رود ، آن كاخ را [ 2 ] ويران كرد .
و مر اين سهل بن احمد داغونى را بر اهل اسكجكت ضريبه [ 3 ] بوده است هر سالى [ 4 ] ده هزار درم ، قسمت بر خانها كردندى . پس از آن [ 5 ] ديهه ، ضريبه [ 3 ] باز گرفتند دو سه سال ، و به سلطان [ 6 ] باز گشتند ، و از وى يارى خواستند ، و ورثهء سهل بن احمد قباله اى بيرون آوردند به روزگار امير اسماعيل سامانى ، وى قباله اى ديد درست [ 7 ] ، و ليكن خصومت دراز شده بود ، و خواجگان [ 8 ] شهر ميانجى شدند [ 9 ] .
اهل ديهه و ورثهء داغونى [ 10 ] به صد و هفتاد هزار درم صلح كردند . اهل اين ديهه [ 11 ] مر اين ديهه را بخريدند [ 12 ] تا اين ضريبه [ 13 ] از ايشان برخاست [ 14 ] و آن مال بدادند .
و بدين ديهه هرگز مسجد جامع نبوده است ، تا به روزگار ملك شمس الملك [ 15 ] نصر بن ابراهيم بن طمغاج خان ، خواجه اى بوده است [ 16 ] از اهل ديهه [ 17 ] كه او را خوانسالار [ 18 ] خواندندى ، مردى محتشم بود ، با خيل [ 19 ] انبوه ، و از جملهء عمال سلطان بود ، وى مسجد جامع بنا كرد از خالص مال خود بغايت نيكو ، و مالى [ 20 ] عظيم خرج كرد [ 21 ] . و نماز آدينه گذارد .
احمد بن ( محمد ) نصر گويد كه : مرا خطيب شرغ [ 22 ] خبر داد كه نماز آدينه بيش نگذاردند [ 23 ] اندر آن مسجد جامع ، ( و ) بعد از آن ائمه بخارا رها نكردند ،
هامش
[ 1 ] - د ، خ : تا مدتى آن كاخ مانده - و كلمهء ( بود ) در خ نيست
[ 2 ] - د ، ب : و آن كاخ را آب - م :
و آن رود و آن كاخ را آب - خ : آن رود و كاخ را آب
[ 3 ] - ش ، م ، ب : خزينه
[ 4 ] - خ : هر سال
[ 5 ] - ش ، ب : پس از اين
[ 6 ] - د ، خ : و سلطان
[ 7 ] - د ، ت : دو دست
[ 8 ] - م : خواجگان
[ 9 ] - د ، خ : شد
[ 10 ] - د ، خ ، ش ، ب : داغونى را
[ 11 ] - د ، ت ، خ : مردمان دهه
[ 12 ] - د ، ت : اين دهه خريدند
[ 13 ] - م : تا آن ضريبه - ش ، ب : تا آن خزينه
[ 14 ] - د : برخواست
[ 15 ] - ب ، د ، خ :
شمس الدين
[ 16 ] - د : ( است ) ندارد
[ 17 ] - ش ، ب ، خ : اين ديهه
[ 18 ] - ب : سالار
[ 19 ] - ش ، م ، ب : و با خيل
[ 20 ] - د ، ت : و مال
[ 21 ] - ب : ( كرد ) ندارد
[ 22 ] - م ، ب ، خ : شرع
[ 23 ] - خ :
بيش نگذارند