امير نوح سبكتكين را از غزنه بخواند ، و حكومت خراسان را به دو داد ، و در جنگى كه بين سبكتكين از يك طرف و فائق و ابو على از طرف ديگر روى داد بر آن دو پيروز گرديد ، و آن دو به جرجان نزد فخر الدوله رفتند . و در ربيع الاول سال 385 ابو على و فائق از جرجان به نيشابور آمدند ، محمود كه در نيشابور بود ، ابتدا از ايشان شكست خورد ، ولى پس از آنكه سبكتكين پدرش به او ملحق گرديد بر آن دو پيروز شد ، و ابو على به خوارزم رفت .
در سال 387 امير نوح درگذشت ، و منصور پسرش جانشين وى شد ، و بكنوزون از امراء سامانيه متصدى امور دولت گرديد . ايلك خان كه از مرگ امير نوح با خبر شد ، متوجه سمرقند گرديد ، و فائق هم به او پيوست ، و به اشارهء ايلك خان به جانب بخارا رفت ، منصور كه از آمدن فائق خبر دار شد ، بخارا را ترك كرد ، و فائق داخل شد . اما فائق دم از دوستى و اطاعت زد ، و جمعى از مشايخ بخارا را به نزد منصور فرستاد ، و عهد و پيمان نمود كه فرمان بردارى كند ، منصور به بخارا بازگشت ، و فائق در اين وقت كاملا بر امور مسلط گرديد ، و بكتوزون را سپهسالارى خراسان داد .
در سال 338 ابو القاسم سيمجور را كه به خدمت آل بويه بود به بازگشت به خراسان ترغيب كرد ، و وعده داد كه از او جانبدارى كند ، و سپهسالارى خراسان او را باشد ، ابو القاسم به خراسان باز آمد و در جنگى كه با بكتوزون نمود منهزم شد ، و بعد بين آن دو به صلح انجاميد ، و قرار شد كه هرات و قهستان ابو القاسم را باشد ، و نيشابور بكتوزون را . و در سال 389 بكتوزون و فائق با يك ديگر در خلع منصور متفق شدند ، و در سرخس به خدمت امير رسيده او را گرفتند ، و بكتوزون او را كور
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٧٩