سامان گرديد ، و بيش از چهل سال بر بيشتر از شهرهاى خراسان فرمانروائى كرد . او را در زمرهء علماء و اهل حديث هم شمرده و گفتهاند به مجالست علماء و محدثين بسيار مائل بود ، و در بخارا و كوفه و مكه از مشايخ آنجا اخذ حديث كرد ، و ابو عبد الله حاكم صاحب تاريخ نيشابور از وى روايت حديث داشت .
ابن اثير گويد : فائق خصى و مجبوب بود و كارهاى بزرگ بر دست او رفت ، در سال 371 كه حسام الدوله تاش از جانب امير بخارا مامور مدد فخر الدوله و قابوس شد ، فائق در جملهء همراهان وى به جرجان رفت ، و در نبرد با مؤيد الدوله فائق سبب شكست لشكريان خراسان گرديد ، و در سال 372 با ابن سيمجور سازش كرده خراسان را بين خود تقسيم كردند . چون به بخارا اين خبر رسيد ، ابو العباس تاش با لشكر انبوه متوجه مرو و مامور دفع ايشان گرديد ، ولى قبل از اينكه طرفين به يك ديگر رسند به وسيله گفتگوئى كه بين رسولان صورت گرفت كار به صلح انجاميد ، و قرار شد كه سپهسالارى خراسان و نيشابور از آن ابو العباس تاش باشد ، و بلخ به فائق ، و هرات به ابو على سيمجور تعلق داشته باشد . با اين ترتيب سازش شد ، و هر يك به محل حكومت خويش رفتند . ( 9 / 9 ) بعد از آن از جانب امير رضى خلعتى براى فائق ارسال شد ، ابو على تخصيص فائق را بدان تشريف نتوانست تحمل كند ، بىمحابا متوجه هرات گرديد ، و بر فائق حمله كرد ، فائق در اثر اين حملهء ناگهانى هزيمت يافته به مرو رود افتاد ، در آنجا مدتى ماند ، و به اصلاح حال خويش پرداخت .
پس از آنكه ساز و برگ لشكريان خويش را مرتب كرد ، از مرو رود
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٧٧