پسرش امير ابو الحسن ناصر الدوله محمد بن ابراهيم است كه او نيز از طرف سامانيان سپهسالارى خراسان يافت ، و مانند پدر حديث بسيارى سماع كرده بود . و سيرت نيكى داشت ، و با رعايا به عدل و داد رفتار مىكرد ، و به علما و پارسايان احسان بسيار مىنمود ، خصوصا نسبت به قفال ابو بكر شاشى از علماء آن عهد احترام و تبجيل بسيار مىكرد .
و ديگر امير ابو على مظفر ناصر الدوله است كه در خردمندى و حسن سيرت و عبادت از پدر و جد خود پيشى گرفت ، روز روزه مىداشت ، و شب تا نيمى از شب رفته ، به اقامت نماز مىگذرانيد ، ميل و رغبتى وافر به زهاد و قراء قرآن داشت .
از جماعتى سماع حديث كرده بود ، و گروه بسيارى هم از او روايت حديث نموده ، و ابو عبد الله حاكم نيشابورى و جمعى ديگر از وى اخذ حديث كردهاند ، و همه او را به وثاقت در روايت ستوده و گفتهاند : در ايراد حديث از او خطائى كس نگرفته است . وى با مردم نماز مىگزارد ، و امامت مىنمود ، و در نماز بسم الله را به صداى بلند ادا مىكرد ، و در ركعت دوم نماز صبح بعد از ركوع قنوت مىكرد ، در ماه رجب سال 388 به قتل رسيد .
اين بود آنچه سمعانى در كتاب انساب دربارهء سه نفر از بزرگان اين خاندان گفته است .
اما گفتهء مورخان دربارهء اميران سيمجور غالبا مناقض و مخالف با گفتهء سمعانى است ، و بعضى آنان را به ظلم و بيدادگرى و ستم به زير دستان و رعايا نسبت دادهاند ، شرح حال هر يك از ايشان به نحوى كه مورخان گفتهاند چنين است :
سيمجور دواتى غلامى بود از غلامان امير اسماعيل سامانى كه
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٦٨