ابو نصر بن ابى زيد را به وزارت نامزد كرد ، و به همراه اين لشكر به بخارا فرستاد .
عبد الله بن عزير چون از اين حال آگاه شد فرار كرد و متوارى شد .
( يمينى و شرح آن 1 / 236 و 237 ) در ترجمهء يمينى در باب خاتمهء كار عبد الله ابن عزير چنين آمده است كه ناصر الدين به ملك نوح نامه نوشت در تقرير خيانت ابن عزير و ميل او به جانب ابو على و مناضلت او از جهت او و اتحاد ايشان و استظهار به جانب يك ديگر ايمائى ( انها ) كرد و درخواست كه او را به وى فرستد . اين التماس را به اجابت مقرون داشت و پيش از وصول سيف الدوله ابن غرير ( ؟ ) را به دست آورد و او را وايلمنكو حاجب ابو على را به دو ( ناصر الدين ) فرستاد ، و او فرمود تا ايشان ابن عزير را به قلعه جرديز بردند و در محبسى انداختند .
( ترجمه يمينى 138 و 139 و چاپ سنگى 170 ) آنچه در باب خاتمهء كار ابن عزير از ترجمهء يمينى نقل شد با اصل يمينى موافق نيست و اصل تاريخ يمينى با ترجمهء آن اختلاف دارد ، و به واسطهء اشتباهى كه در ترجمه روى داده مطلب به كلى دگرگون شده است . چه در اصل يمينى به جاى ابن عزير ابو على است و همين هم صحيح است ، و ابن عزير در اين جا خطا و غلط است . براى آنكه كسى كه به درخواست سبكتكين به غزنه فرستاده شد ابو على سيمجور است نه ابن عزير ، و چنان كه در يمينى است ابن عزير از بيم سيف الدوله محمود به طرف فرغانه فرار نمود ، و پس از وفات امير رضى نوح ( 23 رجب 387 ) و جلوس منصور بن نوح با ابو منصور محمد بن الحسين اسپيجابى ( يمينى 1 / 269 ) يا ابو منصور محمد بن الحسين بن مت ( زين الاخبار 172 ) به ايلك خان استعانت جستند و به نزد او شدند ، و به همراهى او به سمرقند رفتند ، چون به حوالى سمرقند رسيدند
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٤٤