است . و در آسياى مركزى از آن به عنوان دژ يا قلعهء مستحكم بر عليه متجاوزين استفاده مىشده است .
و بازفراى در كتاب بخارا ( 185 ) نوشته است كه اين لفظ در ميان بلغارهاى ولگا رايج بوده ، و در تواريخ قديم روس به صورت رپاط Ropat به معنى مسجد مسلمانان به كار برده شده است .
ص 21 س 12 زندنه : استخرى گويد : زندنه در چهار فرسنگى شمال شهر بخارا واقع است ، و مقدسى هم گويد : دهات بسيارى در اطراف زندنه وجود دارد ، و او را سورى است كه مسجد جامع در درون آنست ، و حومهء شهر آباد است .
ياقوت گويد : زندنه به فتح اول و سكون دوم و دال مهمله و نون ، ده بزرگى است از ده هاى بخارا به ما وراء النهر كه فاصله اش تا بخارا چهار فرسخ ، و در سمت شمال شهر واقع است .
سمعانى از دهكدهء ديگرى از بخارا به نام زند اسم مىبرد كه غير از زندنه است .
( استخرى ص 315 ، مقدسى ص 280 ، ياقوت 2 / 952 ، ابن حوقل ص 402 ، يادداشتهاى فراى شماره 73 ، سمعانى 6 / 334 و 336 )
ص 21 س 15 زندنيجى : نام پارچهء و كرباسى است كه در زندنه بافته مىشد ، و شهرت جهانى يافته بود .
بيشتر صاحبان كتب لغت فارسى معنى آن را پارچهء سفيد درشتى كه از پنبه بافته شده باشد نوشته . و صاحب برهان قاطع آن را زندپيچى خوانده كه مسلما اشتباه و مصحف زندنيجى است .
فراى نوشته است كه در روسيه لغت زندن را براى پارچهء ابريشمى از قرن هفدهم به كار مىبردهاند .
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص١٨٧