تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
باشد . اما سپاه سردار خود را كشتند و به بخارا باز آمدند . احمد بن عمر نايب نصر كه در بخارا بود بر جان خود از آن جماعت بترسيد ، و از ميان ايشان بيرون شد . سپاهيان ابتدا ابو هاشم محمد كه از اعقاب رافع بن ليث بود به امارت برداشتند ، و بعد از چندى او را عزل كردند . و احمد بن محمد بن ليث را ولايت بخارا دادند . او را هم پس از مدتى از كار بر كنار كرده ، و حسن بن محمد را به امارت اختيار نمودند ، و بعد او را هم عزل كردند . و بخارا مدتى بىامير و حكمران بود . و اين وضع سبب پريشانى امور گرديد ، پس رئيس و فقيه بخارا ابو عبد الله بن ابى حفص به نصر نامه نوشت ، و از او خواست كه كسى را براى امارت و ضبط بخارا بفرستد ، نصر هم اسماعيل برادرش را به بخارا فرستاد . جاى ديگر در حوادث سال 301 باز نامش را ياد كرده و مىگويد : وقتى كه احمد بن اسماعيل كشته شد ، نصر بن احمد بيش از هشت سال نداشت ، اصحاب پدرش در بخارا با او بيعت كردند ، و كسى كه متولى و كارگردان اين امر بود احمد بن محمد بن ليث بود كه در آن وقت متولى امور بخارا بود ، او نصر را بر دوش گرفت تا مردم با او بيعت كردند . خواند امير او را شحنهء بخارا خوانده است . ( ابن اثير 7 / 92 و 8 / 25 حبيب السير 2 / 356 ) ص 16 س 7 عارض : در منتهى الارب عارض الجنديه سالار لشكر ترجمه شده است ، و در غياث اللغات عارض عرض دهندهء لشكر و شمار كنندهء سپاه ، و سالار فوج معنى شده است . فراى گويد در كتاب تركستان بار تولد ( 105 ) اين لغت به « مأمور پرداخت قشون » تفسير شده و او هم همين معنى را در ترجمهء خود به كار برده است و نيز از كتاب لغت عربى انگليسى E . B . Lane به نقل از تاج العروس معنى آن را « بازرس سپاه » نقل كرده است . ( فراى شماره 48 )