و بر همه منبرهاى بخارا خطبه بنام ابو اسحاق ( خواندند ) .
و بعد [ 1 ] از مدتى او را معلوم شد كه لشكر وى با وى دل بد كردند [ 2 ] ، و با امير حميد راست شدهاند ، و قصد آن دارند كه او را بكشند . از بخارا باز گشت ، و به چغانيان رفت . و امير حميد سپهسالارى [ 3 ] منصور قراتكين را داد ، و به مرو [ 4 ] فرستاد . و على بن محمد [ 5 ] القزوينى را بگرفت ، و بند كرد . و به بخارا فرستاد ، و آن فتنه را فرو نشاند .
و امير حميد را در مدت ملك خود [ 6 ] با هر كسى از طالبان ملك خويش حربهاى بسيار افتاد ، و به تاريخ سيصد و چهل و يك ولايتها [ 7 ] بر امير حميد صافى شد . و امير حميد از دنيا برفت در ماه [ 8 ] ربيع الاخر سيصد و چهل و سه و مدت ملك او دوازده سال بود .
و احمد ( بن محمد ) بن نصر گويد : كه محمد [ بن ] جعفر النرشخى [ 9 ] اين كتاب به نام او كرده است . به اول [ 10 ] ( عهد وى ) در سال سيصد و سى و دو .
و آنچه در عهد امير حميد بوده است بتمامى در كتاب خويش ياد نكرده است .
و همچنين آنچه بعد از امير ( حميد ) ما را درست شده است از حال امراء سامانى [ 11 ] . به توفيق الله تعالى [ 12 ] .
هامش
[ 1 ] - م ، ب : بعد
[ 2 ] - ب : كردهاند - ضمير غايب راجع به ابو على است
[ 3 ] - م ، ب : سپهسالار
[ 4 ] - د ، خ : بمرو
[ 5 ] - د ، خ : احمد
[ 6 ] - ش ، ب : خويش
[ 7 ] - د ، خ : ولايتها را
[ 8 ] - ب ، ت :
و در ماه
[ 9 ] - د ، خ : نرشخى
[ 10 ] - د ، ش : و به اول
[ 11 ] - خ : ذكر نمائيم بتوفيق الله بر دين ؟ تعالى
[ 12 ] - ش ، م ، ب : افزوده : اين بود