گرفت . و سپهسالار ( حمويه [ 1 ] بن على شد ، و او را صاحب وجود خراسان خواندندى . و كار امير سعيد به اول ضعيف بود . و به هر جاى فتنه پديد آمدى .
و عم پدر وى اسحاق بن احمد به سمرقند بيعت خواست [ 2 ] . و اهل سمرقند با وى بيعت كردند . و پسر او ابو صالح منصور بن اسحاق به نشابور [ 3 ] خروج كرد ، و بعضى از شهرهاى خراسان بگرفت ، و كار اسحاق بن احمد به سمرقند قوى شد .
امير سعيد سپهسالار ) [ 4 ] خود حمويه بن على را فرستاد به حرب . اسحاق به هزيمت شد ، و لشكر به سمرقند درآمد . اسحاق دگر [ 5 ] باره خويشتن راست كرد [ 6 ] ، و اهل سمرقند با وى بيرون آمدند ، و با حمويه حرب كردند . و اهل [ 7 ] سمرقند بهزيمت شدند و اسحاق بن احمد بار سيوم بيرون آمد ، و اين بار گرفتار شد . و پسر وى منصور بن اسحاق به نيشابور [ 8 ] بمرد . و همهء خراسان و ما وراء النهر بر امير سعيد صافى شد . و در فارس و كرمان و طبرستان و گرگان و عراق خطبه به نام او گفتند .
حكايت ، به تاريخ سال سيزدهم امير سعيد از بخارا به نشابور [ 9 ] رفت و به بخارا خليفهاى ماند . يكى از توابع خويش را ، نام او ابو العباس احمد بن يحيى بن اسد السامانى . بدين تاريخ در محلهء گردونكشان آتش افتاد ، و آتشى [ 10 ] چنان عظيم [ 11 ] كه مردمان سمرقند [ 12 ] بديدند ( آن ) آتش را . و اهل بخارا گفتند آن [ 13 ] آتش از آسمان آمد . و اين محله همه بسوخت « چنان كه فرونشاندن متعذر شد . » [ 14 ] القصه برادران ديگر وى خروج كردند ، و بسيار فتنه انگيختند ، و
هامش
[ 1 ] - د : حموينه
[ 2 ] - ش ، م ، ب : خواستند
[ 3 ] - د ، ت : بنشابور بود
[ 4 ] - آنچه در ميان پرانتز گذاشته شده از نسخهء خ افتاده است
[ 5 ] - ب ، خ : ديگر
[ 6 ] - م ، ب : كردند
[ 7 ] - د : اهل
[ 8 ] - ش : افزوده : ( بود )
[ 9 ] - ب : به نيشابور
[ 10 ] - د ، ب ، خ : آتشى
[ 11 ] - خ : عظيم چنان كه
[ 12 ] - خ : بسمرقند
[ 13 ] - ب : اين
[ 14 ] - م ، د ، خ : چنان كه در فرونشاندن متعذر شد - م ، ب : چنانك چون متعذر شد