و عاقبت [ 1 ] ابو زكريا [ 2 ] كه اصل [ 3 ] فتنه بود بگريخت با مردم اندك ، و بىبرگ و بىنوا به خراسان رفت ، و برادران ديگر امان خواستند . امير سعيد ايشان را امان داد ، و به نزديك خويش آورد [ 4 ] تا آن فتنه بياراميد .
حكايت : هم به روزگار امير سعيد نصر بن احمد بن اسماعيل در ماه رجب سال بر سيصد [ 5 ] و بيست و پنج در بخارا آتش افتاد ، و جمله بازارها بسوخت ، و آغاز آن از دكان [ 6 ] هريسه پزى [ 7 ] بود ، به دروازهء سمرقند ، كه خاكستر از زير ديگ هريسه برداشت [ 8 ] ، و به بام برآورد . و بر بام او مغاكى بود ، تا آكنده شود .
پارهاى [ 9 ] آتش در ميان خاكستر بود ، وى [ 10 ] ندانسته بود . باد [ 11 ] برد ، و آن آتش بر تواره زد ، و آن تواره در گرفت ، و از آن جمله [ 12 ] بازارها در گرفت ، و محلهء دروازهء سمرقند جمله بسوخت ، و آتش بر هوا چون ابر همى رفت ، و كوى « به كار » و تيمچه هاى [ 13 ] بازار ، و مدرسهء فارجك [ 14 ] ، و تيم [ 15 ] كفشگران ، و بازار صرافان و بزازان ، و آنچه در بخارا بود بدين [ 16 ] جانب همه بسوخت ، تا به لب رود [ 17 ] . و پارهاى آتش بجست و مسجد ماخ در گرفت ، و تمام بسوخت ، و دو شبانه روز مىسوخت [ 18 ] . و اهل بخارا در آن عاجز شدند ، و بسيار رنج ديدند ، تا روز سوم بكشتند . و يك ماه آن چوبها به زير خاك مىسوخت ، و زياده از صد هزار درم اهل بخارا را زيان شد ، و هرگز عمارتهاى بخارا [ 19 ] مثل آن نتوانستند كردن [ 20 ] و امير سعيد را سى و يك سال ملك بود [ 21 ] . و پادشاه عادل بود ، و او از
هامش
[ 1 ] - خ : و بعاقبت
[ 2 ] - م ، ب : ابو ذكريا ؟
[ 3 ] - د ، خ : اهل
[ 4 ] - د : و بنزديك آورد
[ 5 ] - د :
سال سيصد
[ 6 ] - ب : دوكان
[ 7 ] - د ، خ : حريسه پزى
[ 8 ] - د : ديگ برداشت
[ 9 ] - ب ، و پاره اى
[ 10 ] - د ، خ : بوده و وى
[ 11 ] - د ، ش ، ت : و باد
[ 12 ] - د ، خ : و از آنجا
[ 13 ] - د ، خ : تيمچه
[ 14 ] - ب : و در مدرسهء فارجك - خ : و در مدرسه نارحك
[ 15 ] - خ : تيمچه
[ 16 ] - د ، ت : بدان
[ 17 ] - ب ، خ : تا لب
[ 18 ] - خ : بسوخت
[ 19 ] - خ : بخارا را
[ 20 ] - ب ، خ : كردند
[ 21 ] - ش ، ب : ملك او بود