آمد بعد از اختلاف [ 1 ] بسيار . و بيعت او روز آدينه بود ، نوزدهم [ 2 ] ماه شوال به سال سيصد و پنجاه [ 3 ] . و سپهسالار الب تكين در نشابور بود . چون خبر وفات امير رشيد [ 4 ] به او رسيد قصد ( حضرت ) كرد ، تا امير سديد را بگيرد . و امير سديد لشكر فرستاد [ 5 ] ، و چون به جيحون رسيد [ 6 ] خواست كه بگذرد [ 7 ] نتوانست گذشتن [ 8 ] ، از آنكه لشكر بسيار آمده بود . خواست [ 9 ] كه باز گردد و به نيشابور [ 10 ] رود با ولايت [ 11 ] خود ، امير [ 12 ] سديد نامه كرد به محمد بن عبد الرزاق به نيشابور تا او را نگذارد كه به نيشابور [ 13 ] درآيد . البتكين خبر يافت دانست كه به نيشابور نتواند رفتن [ 14 ] ، همچنان از آب جيحون بگذشت [ 15 ] و به بلخ رفت و بلخ را بگرفت [ 16 ] ، و خلاف ظاهر كرد .
امير سديد اشعث بن محمد را فرستاد ، و با البتكين حربها كرد ، و به آخر الب تكين را از [ 17 ] بلخ بيرون كرد . الب تكين به غزنه [ 18 ] رفت اشعث بن محمد بر اثر وى به غزنه رفت ، و آنجا نيز حربها كردند ، و ديگر بار البتكين از پيش وى به هزيمت شد ، و باز به بلخ گريخت . و باز امير سديد او را امان داد ، بعد از خلاف و حرب بسيار به خدمت آمد .
و در اين ايام امير سديد لشكرهاى بسيار به ولايتها فرستاد ، و مملكت صافى كرد ، و بيش در ولايت منازع [ 19 ] نماند . و ولايت ديلمان بگرفت ، و با ديلمان صلح كرد [ 20 ] ، بدانك هر سال صد و پنجاه هزار درم نيشابورى بدهند [ 21 ] .
هامش
[ 1 ] - م ، ب : بعد اختلاف
[ 2 ] - ش ، م ، ب : افزوده « و فوت او در ماه » - ب « نوزدهم » ندارد
[ 3 ] - ب ، خ ، م : افزوده : ( بود )
[ 4 ] - م ، ب : خ : امير سديد
[ 5 ] - ش ، م ، ب : و امير سديد به او كس فرستاد
[ 6 ] - ب ، م ، خ : چون به حضرت رسيد
[ 7 ] - م ، ب ( كه بگذرد ) ندارد ب ، جون به حضرت رسيد
[ 8 ] - م ، ب : گذاشتند
[ 9 ] - ت : و خواست
[ 10 ] - د ، خ : و نشابور
[ 11 ] - خ : بولايت
[ 12 ] - ب : و امير
[ 13 ] - ش ، م ، ب : نگذارند كه به نيشابور
[ 14 ] - د ، خ : رفت
[ 15 ] - ش ، ب ، م :
از آب جيحون و از آموى بگذشت
[ 16 ] - خ : گرفت
[ 17 ] - ش : البتكين از
[ 18 ] - د ، خ :
بغزنى
[ 19 ] - د ، خ : منازعت
[ 20 ] - د ، م ، ب ، خ : كردند
[ 21 ] - خ : دهند