خواهيد از اين بيچارگان ، بمانيد تا به ملك خويش [ 1 ] بروند . ايشان هرگز به حرب شما باز نيايند . و ديگران دل تباه كنند . و امير اسماعيل بازگشت ، و با بسيار سيم و جامه و زر [ 2 ] و سلاح به بخارا باز آمد [ 3 ] .
و از بعد آن [ 4 ] يك سال عمرو ليث به نيشابور باشيد . غمناك ( و غمگين ) و اندوهگين و پشيمان [ 5 ] . و مىگفت من كين على سروش و پسر باز خواهم .
و چون امير اسماعيل خبر يافت كه عمرو ليث تدارك [ 6 ] حرب مىسازد ، وى مر سپاه خويش را گرد كرد ، و علوفهء ايشان بداد ، و از هر سو روى به ايشان نهاد . و مر اهل [ 7 ] و نا اهل را و جولاهه همه را علوفه بداد ، و مردم را از اين سخت [ 8 ] مىآمد ، و مىگفت با اين لشكر به عمرو ليث حرب خواهد كردن . و اين خبر به عمرو ليث رسيد ، شاد شد به لب جيحون بود . منصور قراتكين [ 9 ] و پارس بيكندى از خوارزم به آمويه [ 10 ] آمدند . و از ولايت تركستان و فرغانه سى هزار مرد ( رسيد ) . و بيست و پنجم ذى القعده [ 11 ] محمد بن هارون را با مقدمه [ 12 ] لشكر فرستاد ، و خود روز ديگر بيرون رفت ، و از جيحون بگذشت [ 13 ] . و سپاه [ 14 ] از هر جاى به آمويه گرد كرد ، و از بخارا به شهر خوارزم رفتند ، و تا دوشنبه [ 15 ] ديگر كار راست كردند ، و از آنجا روى به بلخ آوردند . و عمرو ليث شارستان حصار بگرفت ، و خود [ 16 ] پيش شارستان سپاه فرود آورد . و لشكر به رده [ 17 ] گرد بر گرد خندق
هامش
[ 1 ] - د ، ت ، خ : خود
[ 2 ] - د : و با سيم و جامهء و زر بسيار - خ : با سيم و جامه . . .
[ 3 ] - د :
ببخارا آمد
[ 4 ] - ب : و بعد از آن
[ 5 ] - د ، خ : و پشيمان شد
[ 6 ] - كلمهء ( تدارك ) در ب سياه شده و در ( د ، خ ) اصلا نيست
[ 7 ] - ب : مر اهل را - د ، خ : مر اهل
[ 8 ] - د ، ت ، خ : از اين سخن سخت
[ 9 ] - م ، ب : در منصور قراتكين - د : منصور قرتكنى - خ : و منصور قرتكى
[ 10 ] - خ : آمويه
[ 11 ] - خ : ذو القعده
[ 12 ] - ب ، خ : هارون را مقدمهء
[ 13 ] - ش : بگشت
[ 14 ] - د ، خ : و سپاه را
[ 15 ] - ش : تا دوشنبه
[ 16 ] - د ، ب : و خود را
[ 17 ] - ب : ( به رده ) ندارد