تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
( 1 ) مخالفت‌اند « 1 » از ميان اجتماع ايشان و فرود آور « 2 » بر ايشان عقوبت خود را و عذاب خود را و غضبهاى خود را و لعنتهاى خود را و رسواييهاى از جانب خود را و هلاكت از جانب خود را و هلاكت از جانب خود را « 3 » و پستى از جانب خود را و عقوبت خود را و خشم خود را و قهرهاى خود را و عذاب خود را و هلاكت از جانب خود را و عيبهاى از جانب خود را و بدى عاقبت از جانب خود را و بليهء از جانب خود را و هلاكت از جانب خود را و خواريهاى از جانب خود را و بدبختى از جانب خود را و سختيهاى از جانب خود را و مصيبتهاى نازله از جانب خود را و عقوبت خود را و تنگى [ ننگى ] و سختى از جانب خود را « 4 » و ضرر و نقصان از جانب خود را و رسوايى از جانب خود را و خوارى و بىيار گذاشتن از جانب خود را و عذاب خود را و تلف‌كننده‌هاى از جانب خود را و برطرف‌كننده‌هاى از جانب خود را « 5 » و ورطه‌ها و بلاهاى از جانب خود را و مكروه‌هاى از جانب خود را و عذاب خود را به قدر آنچه فرا گرفته است به او علم تو و به شمارهء چندين برابر چندين برابر چندين برابر « 6 » آنچه سزاوارند ايشان از عدالت تو در هر زمانى و در هر وقتى و به هر حالى و به هر جايى و به هر زبانى و با هر گفتارى دايما ( 2 ) و هميشه و پيوسته مادام كه باقى باشد دنيا و آخرت به قدرت تو « 7 » و به همهء توانايى تو اى قدرت‌دارترين صاحب قدرتان اى پروردگار همهء پرورنده‌هااى آزادكنندهء گردنها اى بخشنده اى بسيار بخشنده اى مهربان اى توبه قبول‌كننده تويى آنكه مىخوانى مرا تا آنكه سخن گويم با تو و من بندهء توام و بتحقيق كه بسيار بزرگ است گناهان من نزد تو و مىترسم من « 8 » آنكه سزاوار نباشم من اجابت نمودن ترا و درگذشتن تو از گناهان و رحمت تو عظيم‌تر و بزرگ‌تر است از گناهان من تا آنكه نااميد نيستم از رحمت تو و مأيوس نمىشوم از نيكويى اجابت تو پس بايد كه فرا گيرد مرا رحمت تو به حق رحمت خودت و
هامش
( 1 ) يعنى چنان كن كه هرگز متفق بر امرى نشوند و با يك ديگر مجتمع نگردند ، بلكه هميشه مختلف باشند و از يك ديگر متفرق شوند . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى و وارد ساز بر ايشان ( 3 ) دبار و دمار هر دو به معنى هلاكت هستند . ( 4 ) و ممكن است كه معاز به معنى بيمارى و آزار باشد و مضار به معنى بلاها و مصيبتها باشد . و اللَّه يعلم ( 5 ) قمع در اصل به معنى كوبيدن سر است و كنايه از هلاكت و بر طرف كردن است . ( 6 ) تكرار جهت تاكيد است . ( 7 ) كلمهء « بك » متعلق به « ما دامت الدنيا » است و ممكن است كه متعلق باشد به « و انزل عليهم » و اين أنسب است هر چند به حسب عبارت دور است . و اللَّه يعلم ( 8 ) يعنى مىترسم از اين كه مبادا قابليت نداشته باشم آنكه تو دعاى مرا اجابت كنى و حاجت مرا برآورى .
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 508 | السيد ابن طاووس / الطبسي