( 1 ) طلب آمرزش مىكنم از خدا كه نيست خدايى مگر او كه زندهء به خود برپاست از براى همهء گناهان من و سؤال مىكنم خدا را آنكه قبول كند توبهء ما را به سبب رحمت خود .
پس زارى كن و با نمازگزارندگان باش و پروردگار خود را عبادت كن تا آنكه مگر ترا آيد .
ابن طاوس گويد : و اين است آخر دعا و در اين دعا الفاظى چند است كه احتياج به تأمّل و تحقيق حال دارد .
( 2 ) 6 - و از جملهء دعاها دعائى است كه من آن را از مجموعهء كهنهاى نقل كردم . مروى است كه وليد بن عبد الملك حاكم شام به نزد صالح بن عبد اللَّه مرى نوشت كه والى مدينه از جانب او بود ، آنكه : حسن مثنّى پسر حضرت امام حسن بن على بن ابى طالب را كه در نزد او محبوس بود ، به مسجد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آورد و پانصد تازيانه بر او بزنند . پس صالح او را از زندان بيرون آورده ، به مسجد آورد و مردمان مجتمع گشتند و صالح بر منبر بالا رفت تا آنكه چون كتابت وليد را بر مردمان بخواند . بعد از آن به زدن حسن مثنّى امر نمايد . پس در اثناء خواندن كتابت بودند كه حضرت امام زين العابدين على بن الحسين به مسجد آمدند و مردمان را از يك ديگر دور نمودند تا آنكه به نزد حسن مثنى رسيدند ، پس فرمودند كه اى پسر عمّ دعاى دفع كرب و اندوه را بخوان تا آنكه خداى تعالى ترا نجات دهد و از تو اين بلا را بر طرف كند . پس حسن مثنى گفت كه يا ابن عمّ ! اين دعا كدام است ؟ حضرت فرمودند كه اين كلمات فرج « 1 » را بگو ( 3 ) و آن اين است :
نيست خدايى مگر خداى بردبار بخشنده « 2 » نيست خدايى مگر خداى بلند مرتبهء بزرگ منزه است خداى كه پروردگار آسمانهاى هفت طبقه است و پروردگار زمينهاى هفتگانه است « 3 » و پروردگار عرش « 4 » بزرگ است و همهء ستايش براى خداست كه پروردگار عالميان است .
راوى گويد كه : حضرت امام زين العابدين عليه السلام اين كلمات را به حسن مثنّى تعليم نمودند و به خانهء خود برگشتند و حسن مثنى مكرّر اين كلمات را مىخواند تا آنكه چون صالح از خواندن كتابت فارغ شد و از منبر پايين آمد و به نزد حسن رسيد و گفت كه : آثار مظلوميّت و بيچارگى در او مشاهده مىكنم ، خوب است كه فرمان وليد را در بارهء او تاخير كنيد و من كتابتى به وليد مىنويسم و التماس او را مىنمايم . پس آنگاه صالح كتابتى در اين باب به وليد نوشت . جواب آمد كه او را از حبس رها كن .
( 4 ) 7 - ابن طاوس گويد كه در كتاب دعاى تاليف محمد بن يعقوب كلينى ديدم كه به سندهاى خود روايت نموده آنكه هر گاه در امرى اندوهناك و محزون شوى پس در آخر سجده خود اين كلمات را بگوى :
هامش
( 1 ) اينها را از آن جهت كلمات فرج گويند كه سبب نجات از آتش جهنم مىشود چنانچه مروى است كه حضرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بر مردى بيمار از بنى هاشم داخل شدند كه در حالت نزع بود ، پس او را به خواندن اين كلمات امر فرمود . پس او نيز اين را گفت . پس آن حضرت فرمودند حمد از براى خداست كه اين شخص را از آتش خلاص كرد .
( 2 ) يعنى بخشندهء نعمتها يا تجاوزكننده از گناهان
( 3 ) مراد از زمينهاى هفتگانه اقليم است و بعضى گفتهاند كه مراد از زمين غير آسمان است ، يعنى طبقات مجموع عناصر چهار گونه كه عبارت است از كرهء آتش و كرهء دخانيه و كرهء زمهريريه و هواى مجاور به زمين و كرهء آب و طبقهء طينيّه يعنى طبقه گل و آب و كرهء زمين خالص . و اللَّه يعلم
( 4 ) مراد از عرش فلك نهم است كه آن را فلك اطلس گويند و ممكن است كه مراد فلك هشتم باشد كه آن را فلك ثواب گويند . و اللَّه يعلم