تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
( 1 ) بر تو آسان است و شان آن نزد من بسيار و بزرگ است و تو بر آن توانائى اى شنوا اى بينا اى خداى من و اين مقام من محل ايستادن پناه برنده به توست از آتش و گريزندهء از توست [ و توبه‌كننده ] بسوى تو از گناهانى است به تحقيق كه هجوم آورده شدند او را و از عيبهائى است كه رسوا كرده او را پس رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و نگاه كن بسوى من نگاهى از روى مهربانى كه برسم من به سبب آن بسوى بهشت تو و مهربانى كن بر من مهربانى را كه خلاص شوم به سبب آن از عقوبت تو پس بدرستى كه بهشت و دوزخ براى توست و به دست قدرت توست و كليدهاى آنها و قفلهاى آنها بسوى توست و تو بر اين توانائى و آن بر تو سهل و آسان است پس بكن به من آنچه را كه سؤال كردم از تو اى توانا و نيست حركتى و نه توانائى مگر بخداى بلند مرتبه بزرگ ( 2 ) و كافى است ما را خدا و نيكو وكيلى است [ و بهترين آقا و بهترين ياورى و ستايش از آن پروردگار جهانيان است ] و رحمت فرستد خدا [ بر مهتر ما ] بر محمّد و بر آل او كه پاكانند ، ( 3 ) ابن طاوس گويد كه علىّ بن حماد گفت كه من اين دعا را از ابى الحسن علىّ علوى عريضى فرا گرفتم و او بر من شرط نمود آنكه اين دعا را به شخص سنّى ندهم و آن را عطا نكنم مگر به كسى كه مذهب او را بدانم و او را بشناسم كه از دوستان اهل بيت عليهم السلام است و در نزد من جماعتى از برادران مؤمن بودند كه به ايشان دعا را مىدادم تا آنكه بر من در بصره بعضى از قاضيهاى شهر اهواز وارد شد كه سنّى بود و حقّ نعمت بسيار بر من داشت و مرا احتياج به آن بود و هر گاه من به شهر آن شخص وارد مىشدم در خانهء او فرود مىآمدم . پس او را پادشاه گرفت و او را حبس نمود و از او سند مبلغ بيست هزار درهم گرفت و مرا بر او رحم آمد و جهت خلاصى او اين دعا را به او دادم . پس هنوز يك هفته تمام نشده بود كه او را پادشاه رها نمود بدون واسطه‌اى و از وجه سند چيزى از او نگرفته . سند او را به او باز داد و او را در نهايت اعزاز و احترام به شهر خودش روانه نمود و من او را تا به شهر أبلّه « 1 » مشايعت نمودم و از آن جا به شهر بصره معاودت نمودم و بعد از چند روز هر چند اين دعا را طلب نمودم پس آن را نيافتم پس در ميان كتابهاى خود تفتيش بسيار كردم ، اثرى از اين دعا پيدا نشد . ( 4 ) پس آن را از ابو المختار حسينى طلبيدم كه از روى نسخهء او اين دعا را نوشته بودم . پس او نيز هر چند سعى نمود آن نسخه را در ميان كتاب خود نيافت و تا بيست سال هر چند طلب نمودم اين دعا را نيافتم . پس دانستم كه اين عقوبتى است از جانب خدا از جهت آنكه من اين دعا را به آن شخص قاضى سنّى دادم و بعد از بيست سال آن را در ميان كتابهاى خود يافتم با وجود آنكه مكرّر تفتيش آن كرده ، آن را نيافته بودم . پس قسم خوردم و با خود شرط نمودم آنكه ديگر اين دعا را ندهم ، مگر به كسى كه به دين او از
هامش
( 1 ) ابلّه بضم همزهء و تشديد لام شهرى است قريب به بصره
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 453 | السيد ابن طاووس / الطبسي