تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
( 1 ) سرنگون سازى دشمنان را بر مغز سر ايشان در گودالهاى خودشان « 1 » و آنكه بيندازى ايشان را در ته گودى كه كنده‌اند آن را ايشان و بزن ايشان را به سنگ خودشان « 2 » و ذبح كن و بكش ايشان را به پيكانهاى تير خودشان « 3 » و بر وى انداز ايشان را بر بينىهاى ايشان و خفه كن ايشان را به زه كمان خودشان و برگردان دشمنى ايشان را در گوديهاى گودىهاى سينهء ايشان و هلاك گردان ايشان را به پشيمانى ايشان تا آنكه بىيار و مددكار باقى مانند و حقير گردند بعد از تكبّر ايشان و پست گردند بعد از گردنكشى ايشان در حالى كه باشند خوار و ذليل و اسيرشدگان در ريسمان و حلقهء دامهاى خودشان كه بودند آنكه اميد دارند كه ببينند ما را در آن دامها ( 2 ) و سؤال مىكنم ترا كه بنمائى به ما توانائى خود را در بارهء ايشان و شدّت قهر خود را بر ايشان و فراگيرى تو ايشان را مثل گرفتن تو اهل شهرها را و حال آنكه بودند آنها ستم‌كننده بدرستى كه گرفتن تو به درد آورنده و سخت است آنكه بگيرى ايشان را اى پروردگار من گرفتن شخص غلبه‌كنندهء بسيار توانا پس بدرستى كه تو غلبه‌كننده‌اى بسيار قادرى كه سخت است عقوبت تو و سخت است حيلهء تو ( يعنى عقوبت تو ) خداوندا و رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و تعجيل كن وارد ساختن دشمنان را بعقوبت خود كه مهيّا كرده‌اى تو آن را براى ستم‌كنندگان از مانندهاى ايشان و براى ياغيان از شبيه‌هاى ايشان و بردار حلم خود را از ايشان و فرود آور بر ايشان خشم خود را كه مقاومت نمىكند با آن چيزى و فرمان ده در شتاب كردن اين عقوبت به فرمان خود كه بر نمىگردد و پس افكنده نمىشود ( 3 ) پس بدرستى كه تو حاضر هر راز پنهانى و داناى هر سرّى و پنهان نيست بر تو از كردارهاى ايشان هيچ پنهانى و غايب نمىشود از تو از كارهاى ايشان هيچ مستور و پوشيده‌اى و توئى داناى امور پنهان و دانائى به آنچه در خاطرها و دلهاست خداوندا و سؤال مىكنم ترا بار خدايا و مىخوانم ترا به آنچه خوانده است ترا به آن مولاى من و [ سؤال كرد ترا ] نوح همچنان كه فرموده‌اى تو كه بزرگى تو و بلندى تو و بتحقيق كه خوانده است ما را نوح پس هر آينه نيكويند جواب دهندگان بلى خداوندا توئى نيكو جواب دهنده و نيكو خوانده شده و نيكو سؤال كرده شده و نيكو بخشنده توئى آنكه نااميد نمىسازى تو
هامش
( 1 ) « زبية » گودى است كه بر سر راه شير و ساير سباع كنده شود و بر روى آن خاشاك ريزند جهت به دام آوردن سباع يعنى و بينداز دشمنان را در گودى و تله‌اى كه آن را جهت به دام آوردن مردمان كنده‌اند . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى و بينداز به جانب ايشان و بزن ايشان را به سنگى كه ايشان آن را به جانب مردمان مىاندازند . ( 3 ) « مشاقص » جمع « مشقص » است و آن پيكان تير باشد كه طولانى باشد و اگر عريض باشد آن را « معبله » گويند .