( 1 ) [ بندهء تو ] يونس پسر متى عليه السلام در شكم ماهى در هنگامى كه ندا كرد ترا در تاريكيهاى « 1 » سهگانه آنكه نيست خدائى مگر تو منزّهى تو بدرستى كه من بودم و هستم از جملهء ستمكنندگان و تو رحمكنندهترين رحمكنندگانى پس برآوردى براى او حاجت او را و رويانيدى براى او درختى از كدو و فرستادى تو او را به سوى صد هزار نفر يا زياده و بودى تو به او نزديك اى نزديك به مردمان آنكه رحمت فرستى تو بر محمّد و بر آل محمّد و آنكه اجابت كنى دعاى مرا و برسانى به « 2 » من تجاوز خود از گناه من پس به تحقيق كه غرق شدهام من در درياى ستم كردن بر نفس خود و غلبه كرده است مرا مظلمههاى بسيار براى آفريدگان تو بر من رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و خريدارى كن مرا [ و پنهان كن مرا ] از ايشان و آزاد گردان مرا از آتش جهنم و بگردان مرا از آزاد كردهشدههاى خود ( 2 ) و رهاساختهشدههاى خود از آتش در اين محلّ كه ايستادهام من در آن به سبب بخشش تو اى منّت گذارنده اى خداى من و سؤال مىكنم ترا بنام تو كه خوانده است ترا به آن نام بندهء تو و پيغمبر تو عيسى پسر مريم عليه السلام در وقتى كه قوى گردانيدى تو او را به روح پاك و گويا ساختى او را در گهواره پس زنده گردانيد به بركت آن نام مرده را و خلاص كرد به سبب آن اسم كور مادر زاد را و پيس را به اذن تو ( 3 ) و ساخت از گل مانند صورت مرغ پس گرديد مرغ زنده به اذن تو و بودى تو به او نزديك اى نزديك به همه چيز آنكه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل محمّد و آنكه فارغ سازى مرا براى آنچه آفريده شدهام من براى آن و مشغول مگردان مرا به تحصيل آنچه ضامن شدى تو آن را « 3 » براى من و آنكه بگردانى مرا از عبادتكنندگان خود « 4 » و از پارسايان خود در دنيا و از جملهء كسانى كه آفريدهاى آنها را براى سلامتى و گوارا ساختهاى به آنها زندگانى دنيا را با وجود بخشش تو اى بخشنده اى بلند مرتبه اى بزرگ اى خداى من و سؤال مىكنم ترا بنام تو كه خوانده است ترا به آن نام آصف پسر برخيا بر تخت پادشاهزاده شهر سبا ( مراد بلقيس است ) پس بود كمتر از چشم بر همزدنى
هامش
( 1 ) مراد از تاريكىهاى ثلاث تاريكى شب و تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى است يا آنكه تاريكى شب و دو تاريكى دو شكم ماهى . چه وارد شده كه اولا يك ماهى او را فرو برد بعد از آن ، آن ماهى را ماهى ديگر فرو برد . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى آمرزش خود را به من رسانى .
( 3 ) يعنى به تحصيل روزى و سعى بسيار بهم رسانيدن آنچه به قدر حركت مذبوحى كافى است و احتياج به تردد بسيار و ابرام نيست . و اللَّه يعلم بحقايق الامور
( 4 ) يعنى براى عبادت كردن و اين اشاره است به قول خداى تعالى كه فرموده« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »يعنى و خلق نكرديم ما از آدميان و جن را مگر از جهت آنكه عبادت و بندگى كنند ما را . و اللَّه يعلم