( 1 ) و به زبان مىگويم و به دل اعتقاد دارم به آنكه تو توئى خدايى كه نيست خدايى مگر تو در حالى كه يگانه و تنهايى تو نيست شريكى براى تو و آنكه محمّد ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) بندهء تو و فرستادهء توست و آنكه على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) كه امير و سركردهء مؤمنان و بزرگ جانشينهاى و ميراث برندهء علم پيغمبران است و كشندهء كافران و پيشواى پرهيزكاران است و هلاككنندهء منافقان است و جهادكننده است با جماعتى كه شكنندهء پيمانند و جمعى كه جور نمودهاند « 1 » ( 2 ) و جمعى كه بيرون روندهاند از دين ، امام و پيشواى من است « 2 » و دليل من است و راه من است بسوى خداى تعالى و راهنماى من است و راه واضح است براى من و آن كسى است كه « 3 » اعتماد ندارم به كردههاى خود و هر چند پاكيزه باشند و نمىبينم آنها را نجات دهنده براى من و اگر چه نيكو باشند مگر به دوستى و محبّت او و پيروى و متابعت به او و اقرار نمودن به فضيلتهاى او و قبول كردن آن فضيلتها را از محتملشوندگان و نقلكنندگان آنها و باور نمودن از روايتكنندگان آنها خداوندا و اقرار مىكنم به جانشينان او از اولاد و فرزندان او كه امامانند و برهانهايند « 4 » و راهنمايانند و چراغهايند و نشانهايند « 5 » و علامتهايند و بزرگان و نيكوكارانند و اطاعت مىكنم به پنهان ايشان و آشكار ايشان و ظاهر ايشان و مخفى ايشان [ مخفى ايشان و ظاهر ايشان ] و زندهء ايشان و مردهء ايشان و حاضر ايشان و غايب ايشان نيست شكى در اين و نه شبههاى و نه تغييرى از آن اعتقاد و نه برگشتنى از آن خداوندا « 6 » پس بخوان مرا روزى كه محشور گردم و در هنگامى كه برانگيخته شوم از قبر به امامت ايشان و محشور گردان مرا در طايفهء ايشان و بنويس مرا در جملهء تابعان ايشان و بگردان مرا از جملهء برادران دينى ايشان و رها كن مرا به سبب ايشان اى خداوند من از گرمى آتش جهنّم پس بدرستى كه تو اگر نجات دهى مرا
هامش
( 1 ) مراد از ناكثين جماعتى هستند كه در جنگ جمل همراه عايشه بودند مثل طلحه و زبير و ساير تبعهء ايشان چه در اوّل بيعت با حضرت امير المؤمنين عليه السلام نمودند و در آخر بيعت خود را شكستند و قاسطين جماعتى هستند كه با معاويه در جنگ صفين همراه بودند زيرا كه در حكم خود جور و ظلم نمودند . مارقين جماعت خارجيان هستند كه از دين بيرون رفتند مثل آنكه تير از كمان بيرون رود چنان كه در حديث وارد شده . و اللَّه يعلم
( 2 ) كلمهء « امامى » خبر « و أنّ عليّا » است يعنى و گواهى مىدهم به آنكه على بن ابى طالب عليه السلام امام و پيشواى من است .
( 3 ) يعنى آن حضرت كسى است كه مىدانم كه هيچ عبادتى قبول نمىشود و فايدهاى نمىدهد مگر با دوستى آن و اقرار داشتن به امامت او و فرزندانش . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى بر وجود خداى تعالى و بر قدرت و اختيار او
( 5 ) اعلام جمع علم است و علم گواهى را گويند كه به آن نشان كنند راهها را در بيابانها . و اللَّه يعلم
( 6 ) چون قبل از اين فرمودند كه خداى تعالى فرمودهاند كه روز قيامت هر طايفهاى به امام و پيشواى خود خوانده مىشود و بعد از آن مذكور ساختند كه پيغمبر و امام و پيشواى ما حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين على ابن ابى طالب و فرزندان او عليهم السلام هستند ، بنا بر اين حالا مىفرمايند كه پس بخوان خداوندا ما را در آن روز به امامت و پيشوائى ايشان يعنى ما را از پيروان و تابعان ايشان گردان . و اللَّه يعلم