تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
( 1 ) صورت هيچ خبر ندارم . منصور گفت كه نه چنين است سوگند بخور به طلاق زن و آزادى غلامان و كنيزان خود كه تو از اين حكايت خبر ندارى . حضرت فرمودند كه : آيا تو راضى نيستى به سوگند بخدائى كه نيست خدائى مگر او ؟ ! منصور گفت كه : اظهار دانش و تفقّه را پيش من واگذار . آن حضرت فرمودند كه : يا امير المؤمنين دانش و تفقّه از نزد ما به كجا مىرود ؟ ( يعنى اگر من فقيه نباشم پس كه عالم و فقيه خواهد بود ) ؟ منصور گفت : اين سخنان را در نزد من واگذار . پس بدرستى كه من در اين ساعت جمع مىكنم ميان تو و آن كسى كه اين عريضه را از دست تو داده است ، تا آنكه ترا مواجهه نمايد و خاطر نشان تو كند . پس آن شخص را آوردند و از او در حضور حضرت امام جعفر عليه السلام سؤال نمودند . پس آن شخص گفت : بلى اين درست است و اين است جعفر بن محمد و آنچه در بارهء او گفته‌ام آنچنان است كه گفتم . حضرت ابو عبد الله عليه السلام فرمودند كه : آيا تو اى مرد قسم مىخورى به آنكه آن چيزى كه تو منصور را به آن خبر داده‌اى راست است ؟ ( 2 ) آن شخص گفت : بلى و شروع نمود در سوگند ياد نمودن و گفت : « و
اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
الطّالب الغائب الحىّ القيّوم » ( يعنى بخدائى قسم مىخورم كه نيست خدائى مگر او كه طلب‌كننده و غلبه‌كننده و زندهء به خود بر پاى است ) . حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند كه : در قسم خوردن شتاب مكن . پس بدرستى كه من ترا قسم مىدهم . منصور گفت كه : اين قسم چه عيب دارد كه آن را انكار نمودى ؟ آن حضرت فرمودند كه : بدرستى كه خداى تعالى زنده و كريم است و شرم دارد از بندهء خود كه هر گاه حمد و ستايش او را كند آنكه تعجيل در عقوبت او نمايد ، از جهت آنكه او را ستايش نموده و ليكن تو اى مرد بگو كه ( يعنى نعوذ بالله بيزارى مىجويم بسوى خدا از قدرت و قوّت او و پناه مىگيرم به قدرت و قوّت خودم بدرستى كه من هر آينه راستگو و نيكوكارم در آنچه مىگويم ) . پس منصور به آن شخص قرشى گفت كه به اين نحو قسم بخور كه ترا به آن حضرت امام جعفر عليه السلام قسم دادند . پس آن مرد چنان قسم ياد نمود ، پس هنوز كلام او تمام نشده بود كه خوره بر اندام آن شخص افتاد و بدن او از هم پاشيد و به روى افتاد و هلاك شد و به جهنم رفت . پس منصور ترسيد و لرزه بر اندامش افتاد و گفت : يا ابا عبد الله اگر خواهى صباح بسوى حرم جدّ خود روانه شو ( 3 ) و اگر خواهى در اينجا باش و در نزد ما توقّف نماى كه ما در اعزاز و احترام تو تقصير و كوتاهى نمىكنيم . پس قسم به خدا كه در حقّ تو بعد از اين هرگز سخن هيچ كس را قبول نمىكنم . ( 4 ) 9 - و از آن جمله دعائى از براى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام است در هنگامى كه ايشان را در مرتبهء هفتم طلب نمود . ابن طاوس گويد كه : سابق ما شرح اين « 1 » دعا را در حرزهاى آن حضرت مذكور ساختيم . چون در اين روايت پاره‌اى از زيادتى هست از آنچه آن را سابقا ذكر نموده بوديم ، لهذا مرتبه‌اى ديگر ذكر نموديم . ايضا ابن طاوس گويد كه : گمان من آن است كه اين دعا و شرح آن مقدّم باشد بر دعائى كه سابقا مذكور شد . يعنى پيش از طلبيدن منصور آن حضرت را به نوشتهء آن مرد قرشى باشد كه سابقا مذكور شد . [ مترجم گويد كه : اين شرح دعا سابقا در احراز مذكور شد و ليكن از براى غير اين دعا كه الحال ذكر خواهد شد و اين دعائى كه بعد از اين ذكر خواهد نيز سابقا مذكور شد اگر چه قدرى تغيير به زياده و نقصان دارد و ليكن در سابق از جملهء احرازى نقل
هامش
( 1 ) يعنى شرح دعائى را كه بعد از اين ذكر مىكند .