( 1 ) حضرت امام جعفر بن محمّد عليهما السّلام را به كوفه بياورد . پس روايت نمود ابراهيم بعد از آوردن او آن حضرت را آنكه چون بر آن حضرت داخل شدم و ايشان را به فرستادن منصور و طلبيدن آن حضرت را خبر دادم ، شنيدم كه اين دعا را مىخواندند :
خداوندا توئى اعتماد من « 1 » در هر اندوهى و توئى اميد من « 2 » در هر سختى و اعتماد من در هر امرى كه فرود آيد به من بر توست اعتماد من و تهيهء من به يارى توست پس بسا از اندوهى كه سست گردد در آن توانائىها و كم شود در آن چارهها و عاجز باشد در آن امرها و بىيار ماند در آن نزديك و شماتت و خوشحالى نمايد به آن دشمن كه اظهار و عرض نمودم من آن را به تو و شكوه كردم از آن بسوى تو در حالى كه روى آورنده بودم در آن بسوى تو اجتنابكننده بودم از غير تو پس گشودى تو آن اندوه را و بر طرف كردى آن را پس توئى صاحب هر نعمتى و نهايت هر مطلبى « 3 » براى توست ستايش بسيار و از براى توست منّت به بخشش بىشمار .
پس چون چهارپاى آن حضرت را پيش آوردند و از خانه بيرون آمدند كه سوار شوند ، شنيدم كه اين دعا را خواندند : ( 2 ) خداوندا به تو طلب يارى مىنمايم و به تو رستگارى مىجويم و به بركت محمّد كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او روى مىآورم خداوندا رام و آسان گردان براى من دشوارى دشمن را و هر امر دشوارى را و هموار گردان براى من سختى و ناهموارى آن را و هر ناهموارى را و روزى گردان مرا از نيكوئى بالاتر از آنچه اميد دارم و برگردان از من از بدى بالاتر از آنچه را كه مىترسم از آن پس بدرستى كه تو بر طرف مىكنى آنچه را كه خواهى و ثابت و محكم مىگردانى آنچه را كه خواهى و در نزد توست اصل كتاب . « 4 »
ابراهيم گويد : پس چون به كوفه داخل شديم و آن حضرت فرود آمدند پس دو ركعت نماز گزاردند و دستهاى خود را به سوى آسمان بلند نمودند و اين دعا را خواندند :
خداوندا اى پروردگار آسمانها و آنچه سايه افكنند بر آن و پروردگار زمينهاى هفت طبقه و آنچه برداشتهاند آن را و پروردگار بادها و آنچه پراكنده كردهاند آن را
هامش
( 1 ) يعنى معتمد من .
( 2 ) يعنى اميد داشتهشدهء من .
( 3 ) يعنى مطلبها آخر به تو منتهى مىشود .
( 4 ) يعنى لوح محفوظ .