تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
احسان او را و هر چند هستم من كه كم است شكرگزارى من و همهء ستايش براى خدائى است كه واگذاردند مرا مردمان بسوى او پس بخشش نمود به من و وانگذاشت او مرا بسوى ايشان تا آنكه خفت دهند مرا پس خشنودم من به شفقت تو اى پروردگار من از روى مهربانى ( 1 ) و به كارگزارى تو « 1 » از جهت عوض ، خداوندا ، اى پروردگار من آنچه را كه داده‌اى به من از آنچه دوست مىدارم آن را پس بگردان آن را توانائى از براى من در آنچه دوست مىدارى تو آن را خداوندا و آنچه را كه منع نموده‌اى « 2 » تو آن را از من از آنچه دوست مىدارم من آن را پس بگردان آن را به سبب ايستادن « 3 » من در چيزى كه دوست مىدارى تو آن را خداوندا بده به من آنچه را كه دوست مىدارم من آن را و بگردان آن را خير براى من و دور گردان از من آنچه را كه ناخوش دارم آن را و بگردان آن را خير و خوبى براى من خداوندا و آنچه را پنهان نموده‌اى تو آن را از من از امرها پس پنهان مكن مرا از نگاهداشتن خود و آنچه را كه ندارم من آن را پس چنان مكن « 4 » كه نداشته باشم يارى ترا و آنچه را كه فراموش كنم آن را پس چنين مكن كه فراموش كنم يادآورى ترا و آنچه دلگير باشم من از آن پس چنين مكن كه دلگير شوم من از شكرگزارى تو بر تو توكّل نموده‌ام من كافى است مرا خدا و نيكو معتمدى است او . ( 2 ) 6 - و از آن جمله دعاى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام است در وقتى كه منصور ايشان را مرتبه چهارم به كوفه طلبيد . شيخ بسيار دانا ابو جعفر محمّد بن ابى القاسم طبرى در مشهد مولاى ما امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در شوّال از سنه پانصد و پنجاه و پنج روايت نموده است كه حديث نموده به ما شيخ ابو عبد اللَّه محمّد بن احمد بن شهريار خزانه دار در مشهد امير المؤمنين عليه السّلام در شهر صفر سنه پانصد و شانزده هجرى و او گفت كه خبر داد به ما شيخ ابو منصور محمّد بن احمد بن عبد العزيز عكبرى معدّل در بغداد در شهر ذى القعدهء از سنه چهار صد و هفتاد و او گفت كه خبر داد به ما ابو الحسين محمّد بن عمر بن حلوبة پنبه فروش كه بر او اين حديث را در شهر عكبرى خواندند و او گفت كه حديث نمود به ما عبد اللَّه بن خلف بن علىّ بن حسين بن مليح شروطى در عكبرى و او گفت كه حديث نمود به ما قاضى ابو بكر محمّد بن ابراهيم همدانى گفته كه حديث نموده به ما حسن بن علىّ بصرى از هيثم بن عبد اللَّه رمانى و عبّاس بن عبد العظيم عنبرى و آن هر دو نقل نمودند از فضل بن ربيع و او گفت كه نقل نمود ابى الرّبيع دربان منصور كه منصور ابراهيم بن جبله را به مدينه فرستاده از جهت آنكه
هامش
( 1 ) يعنى به كارگذارى تو راضيم از جهت آنكه در عوض آزار و تعبى كه از دشمن كشيدم ، تو به دادن ثواب به من و عقاب نمودن دشمن مرا در آخرت كارگذارى نموده‌اى ( 2 ) يعنى آنچه را كه به من از نعمتهائى داده‌اى كه آنها را دوست مىدارم ، پس بگردان آنها را كه سبب شود و قوتى باشد براى من از براى تحصيل رضاى تو و عبادت كردن از براى تو و آنچه را كه آن را به من نداده‌اى پس بگردان مرا كه راضى باشم و فارغ باشم از براى تحصيل نمودن آنچه كه تو آن را دوست مىدارى . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى بگردان آن را فراخى كه تحصيل كنم آنچه را كه تو آن را دوست مىدارى ( 4 ) يعنى پس سهل است و ليكن چنان مكن كه از يارى تو خالى باشم . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 309 | السيد ابن طاووس / الطبسي