( 1 ) از بخشش تو و نه به اوّل « 1 » از كارگذارى تو دفع كن [ رفع كن ] « 2 » از من افتادن در بلاها را و برخيزان بسر درآمده را و بگذر از لغزيدن بندگان و قبول كن توبه مرا و رحم كن لغزش را و رهائى ده از هلاكت و ساير بلاها و قبول كن « 3 » پشيمانى را بسبب روى در افتادن مرا اى منتهاى خواهش « 4 » و فريادرس اندوه « 5 » و اى صاحب نعمت و اى يار من در سختى و اى بسيار بخشندهء در دنيا و آخرت توئى رحمكنندهء من ، بسوى كه وامىگذارى مرا به سوى كسى دورى از من كه عاجز و ضعيف گرداند مرا يا به دشمنى كه مالك شود امر مرا اگر نباشى تو بر من خشمناك پس پروا ندارم من غير آنكه تجاوز تو تنگ نيست از من و خشنودى تو فايده مىدهد مرا و نگاهداشتن و پناه تو گنجايش دارد مرا و دست گشادهء تو دفع مىكند از من بلاها را پس بگير دست مرا از مكان « 6 » لغزش [ خوارى ] پس به تحقيق كه افتادهام بر روى و ثابت بدار مرا بر راه راست و راهنمائى كن مرا و اگر نه گمراه مىشوم اى نشان دهندهء راه اى گشايندهء تنگى ، اى خداى من براستى و درستى اى همسايهء چسبيدهء به پهلوى من اى جانب قوى محكم و معتمد من اى گنج قديمى من بگشاى از من تنگى را و نگاهدار مرا از شرّ آنچه طاقت دارم آن را ( 2 ) و آنچه طاقت آن ندارم ، اى اهل پرهيزگارى « 7 » و اى سزاوار آمرزش و اى صاحب عزّت و توانائى و نعمتها و بزرگى ، اى رحمكنندهترين رحمكنندگان و بهترين آمرزندگان و كرمدارترين نظركنندگان « 8 » و پروردگار عالميان مبر از خود اميد مرا و نااميد مگردان دعاى مرا و سخت مگردان بلاى مرا « 9 » و زشت و ناخوش مگردان آنچه را كه تقدير نمودهاى براى من و مگردان آتش را جايگاه من و بگردان بهشت را آرامگاه من و ببخش به من از دنيا سؤال كردهشدهء مرا و آرزوى
هامش
( 1 ) يعنى اين بخشش تو به من اول بخششى نيست كه از تو سر زده باشد ، بلكه مكرّر چنين عطيهاى از تو صادر گشته از براى بندگان تو و در بعضى از نسخهها « بأولى » به « يا » است و در اين هنگام معنى چنين خواهد بود كه چنين بخشش كه محتاج نشوم با وجود آن به غير از تو بزرگتر و بهتر نخواهد بود از آنكه تو متولّى و كفيل من باشى و در هر وقت هر چيز كه مصلحت و مناسب دانى كرم نمائى به من و نسخهاى كه در اصل است يعنى اوّل اولى و بهتر و انسب است . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى بلند كن و بالا برافتادهء در بلا را كه من باشم يا ديگرى و اين معنى بنا بر نسخهاى است كه « ارفع » به « را » باشد چنانچه بناى ترجمهء اصل بر « ادفع » به « دال » است .
( 3 ) اقاله در اصل قبول پشيمانى و نسخ كردن بيع است و در اين مقام تشبيه شده است حالى كسى كه لغزيده باشد و گناهى كرده باشد و از كردهء خود پشيمان گشته باشد و از جناب اقدس الهى درخواست قبول پشيمانى و در گذشتن از گناهان او نمايد به حال كسى كه بيعى نموده باشد و از آن پشيمان شده مطالبهء فسخ آن نمايد . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى كسى كه رغبت و خواهش همه كس آخر به او منتهى مىشود .
( 5 ) يعنى فريادرس بندگان در وقت اندوه .
( 6 ) « دحض » مكان لغزش بنده است و « مزلّة » نيز به معنى لغزيدن است و غرض تاكيد است يعنى بگير دست مرا در مكان لغزيدن خطاها و گناهان .
( 7 ) يعنى اى كسى كه لايق و سزاوار است آنكه مردمان از او پرهيزكارى نمايند .
( 8 ) يعنى جمعى كه نظر توجه و مرحمت دارند و به زيردستان خود نگاه مىكنند و توجه به احوال بيچارگان دارند .
( 9 ) يعنى و بلاى مرا چنان مگردان كه مرگ را بر آن ترجيح دهم و آرزوى آن نمايم . و اللَّه يعلم