( 1 ) طريقها مگر بسوى تو و بر طرف گشتند آرزوها و بريده شدند اميدها مگر از تو و دروغ شده است گمان و خلاف گشته است وعدهها مگر وعدهء تو . خداوندا بدرستى كه موضعهاى « 1 » اميد داشتن مر احسان تو مملوّ است « 2 » و درهاى استجابت دعا براى كسى كه بخواند ترا گشوده شده است و طلب فريادرسى براى كسى كه طلب فريادرسى نمايد از تو جايز است و توئى براى خوانندهء خود در محلّ برآوردن حاجت او و براى فريادكنندهء بسوى تو سزاوار فرياد رسيدنى و براى ارادهكنندهء بسوى تو نزديكى به حسب مسافت « 3 » و آنكه وعدهء ثواب و عقاب تو « 4 » عوض است از منع كردن بخيلان ، حقوق فقيران را و توسعه است از آنچه در دستهاى متفرّدان است و تداركى است از مكرهاى پوشانندگان حقّ و آنكه سفركنندهء بسوى تو ، ( 2 ) اى پروردگار من نزديك است بعد او از تو و تو پنهان نمىشوى « 5 » از آفريدگان خود مگر آنكه بپوشاند ايشان را « 6 » كردارهاى بد و ناخوش از نزد تو و خالى نمىسازم نفس خود را از گناهان و بلند نمىگردانم منزلت خود را از گناهان بدرستى كه من به نفس خود اى مولاى من هر آينه ستمكنندهام و به منزلت و مرتبهء خود هر آينه نادانم مگر آنكه رحم نمائى به من و رجوع نمائى به زيادتى احسان خود بر من و دفع كنى عقوبت خود را از من و آنكه رحم كنى مرا و نظر نمائى بر من به آن چشمى كه خلاص نمودهاى مرا به سبب آن از تحيّر شك و بالا بردهاى مرا از گودى گمراهى و بلند گردانيدهاى مرا از مردن نادانى و راه نمودهاى مرا به سبب آن از ملاحظهء راههاى به تحيّر اندازنده ، خداوندا و به تحقيق كه دانستهام من آنكه بهترين توشهء سفركننده بسوى تو جزم كردن قصد و خالص نمودن نيّت است و به تحقيق كه خواندهام من ترا به جزم از ارادهء خود و خالص نمودن نيّت خود و براستى و درستى قصد خود پس اينك من اين درويش توام محتاج توام گرفتار به دست قدرت توام « 7 » درويش توام
هامش
( 1 ) « مناهل » جمع منهل است و آن موضعى است كه آب در آن جمع شود مانند حوض و آب انبار . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى بدرستى كه حوضها و چشمههاى احسان تو كه اميد دارند مردمان از آنها بخشش ترا مملو است و هر چند بر مىدارند از آنها چيزى كم نمىشود و بر طرف نمىگردد .
( 3 ) يعنى راه تو به او نزديك است و از او دور نيستى .
( 4 ) يعنى و آنكه وعدهء بهشت و نعمتهاى آن مؤمنان را غنى مىسازد از آنكه بر نعمتهائى رشك خورند و حسد برند كه در دست جماعت متفردان و خسيسان است كه مىخواهند كه همه نعمتهاى دنيوى مخصوص ايشان باشد و از براى ديگرى نباشد از جهت آنكه مؤمن ملاحظه مىنمايد كه اگر چه نعمتهاى دنيوى مخصوص ديگرى است و ليكن در بهشت به عوض آن چندين مقابل آن خواهد ، خواهد بود . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى نعمتهاى تو از بندگان تو پوشيده نمىگردد .
( 6 ) يعنى ايشان را از نزد تو منع كند و دور نمايد .
( 7 ) يا آنكه بندهء توام يا آنكه محبوس زندان توام .