چه بىتوبه بميرد كه خداى تعالى او را و اهل بيت او را و پدر و مادر و فرزندان او را و مؤذن مسجد و پيش نمازى را كه در آن مسجد با آن شخص نماز بجا مىآورد ، به عفو و رحمت خود مىآمرزد ( 1 ) و دعا اين است :
خداوندا بدرستى كه تو زندهاى كه نمىميرى و راستگوئى كه دروغ نمىگوئى و غلبهكنندهاى كه مغلوب نمىشوى و ايجادكنندهاى كه بر طرف نمىگردى و نزديكى كه دور نمىشود و توانائى كه كسى خلاف تو نمىكند و آمرزندهاى كه ستم نمىكنى و مقصود در حاجتهايى كه كسى نداده چيزى به تو و به خود برپائى كه نمىخوابى و برآورندهء حاجتهائى كه دلگير نمىشوى و صاحب جبروتى كه يارى كرده نمىشوى و بزرگى كه خواسته نمىشود « 1 » بزرگى تو و دانائى كه ياد گرفته نمىشوى از غيرى و توانائى كه ناتوان نمىشوى و بردبارى كه نيستى نادان [ شتاب نمىكنى ] و بزرگى كه به تعريف درنمىآئى و وفاكنندهء به وعدههائى كه خلف نمىكنى آنها را و غلبهكنندهاى كه مغلوب نمىشوى و عدالتكنندهاى كه ظلم نمىكنى و توانگرى كه درويش نمىشوى و بزرگى كه كوچك نمىشوى و حكمكنندهاى كه ستم نمىكنى و معتمدى كه خيانت نمىكنى و يكتائى كه مشورت نمىكنى از كسى و بخشندهاى كه مكدّر نمىشوى و عزيزى كه خوار نمىشوى و شنوائى كه غافل نمىشوى و بخشندهاى كه بخل نمىورزى و نگاهدارندهاى كه غافل نمىگردى و ايستادهاى به امور خلايق « 2 » كه فراموش نمىكنى و هميشهاى كه بر طرف نمىشوى و پنهانى كه ديده نمىشوى ( 2 ) و باقىاى كه كهنه نمىشوى و يكتائى كه مانند ندارى و بسيار توانائى كه نزاع كرده نمىشوى اى كرمكنندهء بخشندهء بسيار كرمكننده ، اى آشكار اى غلبهكننده ، توئى تواناى بسيار با قدرت اى عزيز بسيار عزيز اى كسى كه خوانده مىشوى از هر درّه و بيابان بىپايان به زبانهاى مختلف و لهجههاى متفاوت و براى حاجتهاى پياپى باز نمىدارد ترا مشغول شدن به چيزى از متوجّه شدن به چيزى ديگر توئى آنكه بر طرف نمىكند ترا زمانها و فرو نمىگيرد ترا جاىها و فرا نمىگيرد ترا پينكى و نه خواب رحمت فرست بر محمّد و بر آل او و آسان گردان براى من آنچه را كه مىترسم [ دشوارى او را دور كن از من آنچه را كه مىترسم اندوه آن را آسان گردان براى من آنچه را كه مىترسم ] ناهموارى آن را منزّهى تو نيست خدائى مگر تو بدرستى كه من هستم از جملهء ستمكاران اى رحمكنندهترين رحمكنندگان .
هامش
( 1 ) يعنى نمىرسد كسى به آن و آرزو نمىتواند نمود ، يا آنكه سست و خفيف نمىشوى تو . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى و متوجّهى