( 1 ) بسوى او ، اى رحمكنندهء هر اندوهناكى كه شكوه نمايد غم و اندوه خود را بسوى او ، اى بهترين كسى كه طلبشدهء است احسان از او و زودترين كسى براى بخشش كردن اى كسى كه مىترسند فرشتگان برافروختهء « 1 » به نور از آن كس ، سؤال مىكنم ترا به حقّ آن نامهائى كه خواندند ترا به آن نامها بردارندههاى عرش تو و كسى كه دور عرش توست به بركت نور تو كه تسبيح مىكنند از روى ترس از ترس عذاب تو و به حقّ آن نامهائى كه مىخوانند ترا به آن نامها جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل آنكه نكنى كارى به من مگر آنكه برآورى تو حاجت مرا و بر طرف نمائى اى خداوند من اندوه مرا و بپوشانى گناهان مرا و بيامرزى تو آنها را ، اى كسى كه امر نمودهاى به آواز نمودن در ميان آفريدگان خود پس ناگاه ايشان در صحراى قيامت محشور مىشوند و به حقّ آن نامى كه زنده مىكنى به سبب آن استخوانها را و حال آنكه آنها پوسيدهاند زنده گردان دل مرا و بگشاى سينهء مرا براى فهميدن چيزها و نيكو گردان حال مرا ، اى كسى كه مخصوص ساخته است نفس خود را به باقى بودن و تعيين نموده است براى مخلوقات خود مرگ و زندگى و بر طرف شدن را ، اى كسى كه كردار او « 2 » گفتار اوست و گفتار او فرمان اوست و فرمان او جارى است بر آنچه مىخواهد ، سؤال مىكنم ترا به آن نامى كه خوانده است ترا به آن نام دوست تو ابراهيم در هنگامى كه انداخته شد در آتش پس خواند ترا به آن نام پس برآوردى تو براى او دعاى او را و فرمودى كه اى آتش باش تو سرد و سلامت بر ابراهيم ( 2 ) و به حقّ آن نامى كه خواند ترا به آن نام موسى از جانب كوه طور مبارك پس برآوردى تو براى او دعاى او را و به نامى كه آفريدهاى تو به بركت آن عيسى [ پسر مريم ] را از روح پاكيزه و به آن اسم كه قبول توبه نمودى به بركت آن براى داود و به اين نام كه بخشيدهاى به بركت آن به زكريا يحيى را و به اين نام كه بر طرف نمودهاى به بركت آن از ايوب آزار و بلاها را [ و بخشيدى به آن نام گناه داود را ] و مسخر گردانيدى به بركت آن براى سليمان باد را كه جارى شود به فرمان او و جنّيان را و فهمانيدهاى به آن زبان مرغان را و به حقّ آن نام كه آفريدهاى تو به بركت آن عرش را [ و كرسى را ] ، [ و به حقّ آن نام كه آفريدهاى تو به بركت آن كرسى را ] و به آن نام كه آفريدهاى تو به بركت آن فرشتگان لطيف را « 3 »
هامش
( 1 ) يعنى خلق شده از نور و نور جسمى است روشن و ظاهر و لطيف كه سبب روشنى و ظهور جسمى ديگر شود . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى كردن او موقوف نيست به چيزى سواى گفتن و امر نمودن او و اين اشاره است به آيهء شريفهء «وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» يعنى و هر گاه اراده نمايد خداى تعالى امرى را پس مىگويد به آن چيز كه موجود باش ، پس موجود مىشود .
( 3 ) لطيف چيزى است كه خود ديده نشود و مانع از ديدن چيزى ديگر نيز نشود مانند هوا و از اين جهت است كه فرشتگان را روحانيان گويند يعنى شبيهان بر روح در لطافت .