( 1 ) و به آن نام كه آفريدهاى تو به بركت آن جنّيان و آدميان را و به آن نام كه آفريدهاى به بركت آن همهء آفريدگان را و به آن نام كه آفريدهاى تو به بركت اين نام همهء آنچه خواستهاى تو آن را از هر چيزى و به آن نام كه توانا هستى تو به آن بر هر چيز سؤال مىكنم ترا به حقّ اين نامها آنكه نكنى به من كارى را مگر آنكه ببخشى به من مطلب مرا و برآورى تو مطلبهاى مرا اى بخشنده .
پس همانا اى فاطمه به تو گفته مىشود : بلى بلى .
( 2 ) 2 - و از آن جمله دعاى ديگر است از براى سيّدهء ما فاطمهء زهرا صلوات اللَّه عليها و على ابيها و آلهما و دعا اين است :
خداوندا قانع و راضى گردان مرا به آنچه روزى كردهاى مرا و بپوشان گناهان مرا و به سلامت بدار مرا هميشه مادام كه باقى مىدارى مرا و بيامرز مرا و رحم كن مرا هر گاه بميرانى مرا خداوندا عاجز مگردان مرا « 1 » در خواستن آنچه تقدير نكردهاى آن را براى من و آنچه را كه تقدير نمودهاى تو آن را بر من پس بگردان آن را حاصل براى من به آسانى خداوندا جزاى خير ده از قبل من پدر و مادر مرا و هر كسى را كه باشد نعمتهاى او [ براى او نعمتى ] بر من بهترين جزائى . خداوندا خالى گردان مرا از مانعها براى آنچه آفريدهاى تو مرا از براى آن چيزى « 2 » و مشغول مگردان مرا به تحصيل آنچه ضامن گشتهاى تو « 3 » براى من آن را و عذاب مكن مرا و حال آنكه من طلب آمرزش مىكنم از تو و نااميد مگردان مرا در حالى كه من سؤال مىكنم از تو خداوندا خوار گردان نفس مرا در پيش خودم و بزرگ گردان امر و حال خودت را در دل من [ نفس من ] « 4 » و بينداز در دل من رغبت بسوى فرمانبردارى ترا و به جا آوردن آنچه را كه خشنود گرداند ترا و دورى نمودن از آنچه را كه بخشم آورد ترا اى رحمكنندهترين رحمكنندگان .
( 3 ) 3 - و از آن جمله دعائى است از براى سيّدهء ما حضرت فاطمه عليها السّلام .
راوى گويد كه روزى حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه و آله داخل خانهء حضرت فاطمه عليها السّلام شدند ، يافتند
هامش
( 1 ) يعنى هر گاه چيزى را تو براى من مقدر نكرده باشى پس چنان گردان كه من آن را نخواهم و طلب ننمايم و زايل گردان محبت و خواهش آن را از دل من تا آنكه عاجز شوم در طلب آن و سعى من در تحصيل آن طلب كردن امر محال نباشد . - و اللَّه يعلم - . يا آنكه سرگردان مكن مرا در طلب كردن آنچه را كه تو آن را براى من مقدّر نكردى .
( 2 ) يعنى شناختن خداى تعالى و عبادت كردن او را .
( 3 ) يعنى تحصيل نمودن روزى .
( 4 ) يعنى صفت عجب و تكبر را از من دور گردان تا آنكه در نزد خود و پيش نفس خودم شكسته و خوار باشم و ليكن در نزد مردمان بسيار عزيز باشم . و اللَّه يعلم