( 1 ) نيست خدائى مگر او زندهء حكمكنندهء شنواى داناى بخشندهء مهربان است . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او بر او اعتماد نمودهام و خدا پروردگار عرش بزرگ است ابتدا مىكنم بنام خداى بخشندهء مهربان خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم از تو و تو داناترى به حاجت من و طلب مىكنم از تو و تو دانائى به مطلب من و خواهش دارم به سوى تو و تو نهايت خواهش منى پس اى داناى پنهانها و بلند گردانندهء آسمانها و بر طرف كنندهء [ دفعكنندهء ] بلاها « 1 » و محل طلب كردن حاجتها و بخشندهء سؤالها رحمت فرست بر محمّد كه آخر پيغمبران است و بر آل او كه پاكان و پاكيزگانند خداوندا بيامرز براى من گناهان مرا و اسراف مرا در امر من همهء آن را و آنچه را كه تو داناترى به آن از من خداوندا بيامرز براى من گناهان ندانسته و دانستهء مرا و نادانى مرا و لهو مرا و سعى نمودن مرا در كارهاى بد پس بدرستى كه اين همه گناهان نزد من هست خداوندا « 2 » بيامرز براى من آنچه را كه بجا آوردهام پيش از اين از گناهان و آنچه را كه مىكنم بعد از اين و آنچه را كه پنهان كردهام آن را و آنچه را آشكار نمودهام آن را توئى پيش از همه چيز و توئى بعد از همه چيز و تو بر همه چيز توانائى اگر مىآمرزى خداوندا مىآمرزى همه گناهان را ( يا آنكه همهء بندگان را ) و كدام بندهء توست كه نكرده باشد گناهى را .
( 2 ) 20 - و از آن جمله دعائى است جامع از براى مولاى ما امير المؤمنين عليه السلام .
ابن طاوس گويد كه روايت كرده شدم من به سندهاى خود تا به سعد بن عبد الله كه از كتاب فضل الدّعاء نقل شده كه از مؤلفات اوست گفته كه حديث نمود به ما حسن بن علىّ بن عبد اللَّه بن مغيره كوفى از پدر خود و او از سيف بن عميره ، از ابراهيم بن ابى يحيى ، از حضرت امام جعفر صادق ، از پدر خود ، از جدّ خود ، از حضرت امير المؤمنين على عليهم السّلام ، و همچنين روايت نموده از مردى ، از پدر خود از حضرت فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليهما و آلهما ، و از محمد بن شهاب ، از سلمان فارسى ، از امير المؤمنين عليه السّلام ، و از عطا ، از ابى ذر ، از امير المؤمنين ، و از عاصم ، از ابو الرّحمن شامى ، از امير المؤمنين عليه السّلام ، و از مجاهد نيز نقل نمودهاند سى نفر كه همگى گفتند كه شنيديم از حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و حال آنكه در مسجد الحرام بودند پس روى خود را به ركن يمانى نمود فرمودند : « ها و ربّ الكعبة » « كه قسم به پروردگار كعبه » پس از آنجا به نزد حجر الاسود آمده گفتند : « ها و ربّ الكعبة » « كه سوگند به پروردگار كعبه » و از آنجا
هامش
( 1 ) در بعضى از نسخهها كه آثار صحّت در آن بود « البنيّات » به تقديم باء يك نقطه و نون است كه جمع « بنيه » باشد و مراد از « بنيه » كعبه معظمه است ، يعنى اى بلند گردانندهء بناهاى كعبه و بيت المقدس و ساير بناهاى شريف باشد . و ليكن جمع بنيه بنيات نيامده بلكه ابنيه است و جمع جمع ابنيات است . و اللَّه يعلم
( 2 ) در نسخه ديگر اللّهمّ ندارد و بجاى آن و دارد .