تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
( 1 ) وهمها پرده‌هاى نهانى را به سوى تو تا آن كه اعتقاد كنند از كنه تو چيزى را كه احاطه كرده شده باشد در بزرگى تو [ و براى تو چگونگى دانسته نمىشود تا اين كه هم جنس اشياء گوناگون بشوى ] نمىرسد به تو دورى همّت‌ها و نمىيابد ترا فرو رفتن زيركىها و منتهى نمىشود به سوى تو نگاه نگاه‌كننده [ گان ] در شرف بزرگوارى تو بلند است از تعريف آفريدگان وصفهاى توانائى تو و بالاتر است از اين تعريف ، بزرگوارى بزرگى تو كم نمىشود آنچه خواسته باشى تو آن كه زياد شود و زياد نمىگردد آنچه اراده نموده باشى تو آن كه كم باشد ، نيست كسى كه حاضر باشد ترا در هنگامى كه خلق نموده‌اى آفريدگان را و نه مانندى كه حاضر باشد ترا وقتى كه آفريده‌اى نفسها را عاجز و گنگ شدند زبانها از بيان كردن صفت تو و باز مانده‌اند عقلها از ادراك حقيقت شناخت تو و چگونه تعريف كرده شوى تو و حال آنكه توئى صاحب جبروت منزّه از همهء عيب‌ها كه هميشه بوده‌اى بىاوّل و آخر هميشه هستى در پنهانى از نظرها ( 2 ) در حالى كه يگانه‌اى تو ، نيست در اين صفتها غير تو كسى و نبود براى آنها سزاوار سواى تو احدى و هجوم آور نمىشوند چشمها بر تو تا آنكه ببينند از تو امرى را ، و راه نمىيابند دلها براى تعريف تو ، و نمىرسند عقلها به بزرگى عزّت تو ، حيران شدند در پادشاهى تو به ته رونده‌هاى از راه‌هاى فكر كردن ، پس فروتنى نمودند پادشاهان براى هيبت تو و پست شدند روىها به خوارى زارى كردن از براى تو و اطاعت نمودند همه چيز براى بزرگى تو و فرمانبردارى نمودند همهء اشياء براى توانائى تو و فروتنى نمودند براى تو گردنها و واماندند نزد ذكر صفتهاى تو نيكو نمودن لهجه‌ها و گمراه شده است در آنجا فكر نموده در زيادتى صفتهاى تو پس كسى كه فكر كند در اين امر بر مىگردد نظر فكر او به سوى خودش باز مانده و عقلش حيران و فكرش سرگردان . ( 3 ) خداوندا پس از براى توست ستايش پيوسته به يك ديگر پى در پى منتظم مجتمع كه باشد هميشه و بر طرف نگردد و نشود فانى در پادشاهى تو و محو نگردد در عالم و كم نشود در شناخت تو و از براى توست ستايش در مقابل آنچه در شمار نيايد مكرمتهاى او در شب وقتى كه پشت كند و صبح هر گاه روشن شود و در صحرا و درياها [ دريا ] و بعد
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 206 | السيد ابن طاووس / الطبسي