( 1 ) من آن را از نعمت خود كه رسيده است به من و از دفع شدن بلا از من و مهيّا شدن اسباب خير براى من و برآوردن دعاى مرا در هنگامى كه مناجات كنم ترا رغبتكننده و بخوانم ترا در حالى كه خالص و دوستم و در وقتى كه اميد دارم ترا و مىيابم ترا در هر مقامى همهء آنها براى من اصلاحكننده و در همهء جاىها نگاهكننده و بر دشمنان يارىكننده و از براى گناهان پوشنده ، نيست آنكه نيافته باشم من احسان ترا يك بر همزدن چشمى از وقتى كه فرود آوردى مرا ( يعنى موجود نمودهاى مرا ) به خانهء آزمايش تا ببينى كه چه چيز پيش مىفرستم از براى خانهء آرامگاه خودم پس من آزاد كردهء توام از همهء بلاها و مصيبتها و سختيها ( 2 ) و از اندوههائى كه حمله نمودهاند مرا در آنها حزن و دلگيرىها به تيرهاى « 1 » انواع بلا و برگشتن مشقّت قضا به ياد نمىآورم از تو مگر نيكوئى را و نمىبينم از تو مگر زيادتى نعمت را نيكوئى تو براى من فروگيرنده است و احسان تو بر من پى در پى است و نعمت تو نزد من پيوسته است موجود نساختهاى « 2 » آنچه را كه مىترسم از آن و راست و متحقّق نمودى آنچه را كه اميد داشتم آن را و رفاقت نمودى مرا در سفرهاى من و اكرام نمودى مرا در حضرها و شفا دادى مرا در بيماريها و سالم گردانيدى بازگشت و آرامگاه مرا و خوشحال نگردانيدى ( 3 ) به سبب دشمنان مرا و انداختى تو به بلا كسى را كه انداخت مرا به بدى و كفايت نمودى از من بدى كسى را كه دشمنى نمود با من پس ستايش من براى تو پيوسته است و درود من بر تو هميشهاى است از زمانهاى تا به زمانى ديگر به انواع تسبيح كردن در حالى كه خالى نمودم يادآورى ترا از غير و رضاجوئى ترا نمودهام به خالص نمودن ستايش تو و پاكيزه نمودن يگانه دانستن ترا و محض ساختن تعظيم ترا به بسيار شمردن نعمتهاى تو و دروغگو دانستن جماعت كافران را يارى كرده نشدى تو در توانائى خود و شريك نشد ترا كسى در خداوندى تو و ديده و دانسته نشدى تو « 3 » در هنگامى كه موجود شدند چيزها [ موجود كردى چيزها را ] بر طبيعتهاى مختلف و نه دريدند
هامش
( 1 ) معاريض جمع معراض است و آن تيرى است بىپر و پيكان كه هر دو طرف آن باريك است و به عرض انداخته مىشود و در اين مقام مراد مطلق تير است . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى موجود و وارد نساختى بر من آنچه را يعنى مصيبتها و بلاهائى را كه مىترسيدم و حذر مىنمودم از آنها ، يا آن كه متحقّق نساختى ترس مرا از آن كه نرسد به من نعمتهاى تو بلكه متحقّق و موجود ساختى آنچه را كه اميد داشتم آن را و برآوردى حاجتهاى مرا . و اللَّه يعلم
( 3 ) يا آن كه دانسته نشدى تو در وقتى كه چيزها به خاطرها و عقلهاى مختلف خود رجوع نمايند ، زيرا كه دانستن كنه تو محال است . و معنىهاى ديگر نيز احتمال دارد كه سابقا در روايت پيش ذكر نموده . و اللَّه يعلم