تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
انواع آنچه بخشيده‌اى تو مرا از انعام خود و من اقرار دارم به آنكه تو توئى خدا نيست خدائى مگر تو ، بسيار و ظاهر است در ميان خلايق ستايش تو توئى گشاينده به بخشش دست خود را مخالفت كرده نمىشوى تو « 1 » در حكم خود و نزاع كرده نمىشوى تو « 2 » در فرمان خود مالك مىشوى « 3 » از خلايق آنچه را كه خواهى و مالك نمىشوند ايشان مگر آنچه را كه تو خواهى توئى انعام‌كنندهء احسان‌كننده و تواناى غلبه‌كننده و منزّه در روشنى پاكيزگى رداى خود ساخته‌اى شرف خود را به عزّت و بزرگ نموده‌اى عزّت خود را به بزرگوارى و پوشيده‌اى نور خود را به شرف و زينت داده‌اى شرف خود را به هيبت براى توست نعمت دادن دائمى و پادشاهى بلند مرتبه و قدرت فراخ و بسيار و توانائى با اقتدار چون كه گردانيدى مرا از جملهء فاضل‌هاى اولاد آدم و گردانيدى مرا شنوا ( 2 ) و بينا در كمال صحّت مستوى الخلقة به سلامت مشغول نساختى مرا به آفت و بلائى كه باشد در بدن من پس باز نداشت تو را ( از زيادتى احسان ) « 4 » بخشش تو به من و نيكوئى احسان تو نزد من و زيادتى نعمت‌هاى تو بر من در وقتى كه فراخ كردى بر من روزى مرا در دنيا و زياده دادى مرا بر بسيارى از اهل دنيا پس گردانيدى تو براى من گوشى را كه بفهمم آيات ترا و چشمى را كه ببينم قدرت ترا و دلى را كه بشناسم [ بزرگوارى ترا ] پس من براى احسان نمودن تو بر من ستايش‌كننده‌ام و حمد مىكند به اين از براى تو نفس من و به حقّ تو بر من گواه است نفس من از جهت آنكه تو زنده‌اى پيش از هر زنده‌اى و زنده‌اى بعد از هر مرده‌اى و زنده‌اى كه ارث مىبرى زندگانى را [ از زنده‌ها ] ، نبريده‌اى تو از من نيكوئى خود را در هيچ وقتى و نازل نساخته‌اى به من تعبهاى عذابهاى خود را و تغيير ندادى تو بر من محكمهاى نگاهداشتن‌هاى خود را پس اگر به ياد نياورم از نيكوئى تو مگر در گذشتن ترا از گناهان من و برآوردن تو مر حاجت مرا تا به حدّى كه بلند كردى سر مرا و گويا نمودى زبان مرا به ستايش كردن تو و به بزرگ شمردن تو نيست در
هامش
( 1 ) يعنى كسى حكم ترا مخالفت نمىكند . ( 2 ) يعنى كسى با تو در فرمان تو نزاع نمىتواند نمود . ( 3 ) يعنى اختيار همهء خلايق با تو است و اختيار دارى كه به عمل آورى به ايشان آنچه را خواهى . ( 4 ) يعنى همهء اين كرامتها و نعمتهائى كه به من كرامت فرموده‌اى ترا از آن باز نداشت كه احسان نمائى مرا زياده بر آنچه احسان نموده‌اى و نمىگوئى كه كافى است او را و ديگر احتياجى ندارد چنان كه ديگران مىگويند ، بلكه دائما احسان مىكنى هر چند من شكرگزارى آن را بجاى نياورم از جهت آن كه اين‌ها در نظر تو چيزى نيست و قربى ندارد . و اللَّه يعلم