( 1 ) ظاهر سازى تو از براى من به سبب آن ياد آورى را و نيكو گردان براى من به سبب آن ذخيرهاى را و آنچه منع نمودهاى تو آن را از من از بخشش و دادهاى مرا از آن بىنيازى پس بگردان براى من در آن چيز مزدى بسيار و بده مرا بر آن صبرى بيشمار ، خداوندا ببند « 1 » در و راه احتياج مرا در دنيا و مشغول مگردان مرا كه تغافل كنم از عبادت تو و به فراموشى مينداز مرا از ذكر تو و كوتاه مگردان خواهش مرا در آنچه نزد تو است . خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از غم و اندوه و ناتوانى و سستى و ترس دلى و خساست و كج خلقى و از سنگينى بار قرض و از تسلّط يافتن « 2 » مردمان عوام و مستولى شدن « 3 » دشمن و از پياپى وارد شدن بديهاى روزگار و از شرّ آنچه مىكنند او را ستمكاران در روى زمين و از بلائى كه قادر نباشم بر صبر بر آن و پناه مىبرم به تو از هر چيزى كه مانع باشد ميان من و ميان تو يا دور گرداند مرا از تو يا برگرداند از من نظر توجّه ترا يا كم كند از بهرهء من نزد تو ( 2 ) و پناه مىبرم به تو آنكه حايل شود گناهان من يا ستم كردن من با اسراف من « 4 » بر نفس خود و پيروى نمودن من خواهش خود را و به كار بردن ارادهء خود را در نزد « 5 » رحمت تو و نيكوئى تو و احسان تو و شفقتهاى تو و وعده دادهشدههاى تو كه لازم نمودهاى بر نفس خود ، خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از مصاحب بد در غيبت و در حضور پس بدرستى كه دل او مىچراند مرا « 6 » و چشمهاى او مىبيند عيبهاى مرا « 7 » و گوشهاى او مىشنود سخنان مرا « 8 » اگر بيند نيكوئى را پنهان مىنمايد آن را و اگر بيند بدى را اظهار و افشا مىكند آن را و پناه مىبرم به تو از توقّعى كه نزديك سازد مرا به سوى خفّت و خوارى و پناه مىبرم به تو از گمراهى
هامش
( 1 ) يعنى بر طرف نماى احتياج مرا به مردمان در دنيا .
( 2 ) يا از آنكه مردان از زنان زياده باشند چه اين باعث فتنه و فساد خواهد بود . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى از آن كه مسلّط شوند مردمان عوام بر اهل زمان ، و زمانهء هرج مرج گردد . و اللَّه يعلم
( 4 ) سابقا اشاره به معنى اسراف شد .
( 5 ) « دون رحمتك » متعلق است « بأن تحول » يعنى پناه مىبرم به تو از آن كه حايل شود گناهان من در نزد رحمت و شفقت تو يعنى مانع رحمت تو گردد . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى در دل با من بد است و انتظار فرصت مىكشد كه هر كار او را ميسّر شود به من اذيت و آزار رساند . و اللَّه يعلم
( 7 ) يعنى دايما در پى آن است كه ببيند و مطّلع گردد بر عيوب من .
( 8 ) يعنى هميشه در سدد آن است كه بشنود از من سخن بدى و خبر چينى كند ، يا آن كه مىشنود خبث و غيبت مرا هر گاه كسى مذكور سازد آن را خوشحال و محظوظ مىگردد . و معنى اوّل ظاهرتر است . و اللَّه يعلم