شدهايم ما به سندهاى خود تا سعد بن عبد اللَّه در كتاب دعا ، گفته كه : حديث نمود به من محمّد بن عبد اللَّه مسمعى ، از عبد اللَّه بن عبد الرّحمن أصم و روايت نمود به من موسى بن جعفر بن وهب بغدادى از محمّد بن حسن بن سمون [ سيمون ] و او از عبد اللَّه بن عبد الرّحمن ، از ابى جعفر محمّد بن نعمان أحوال [ أحول ] ، از حضرت امام جعفر صادق [ حضرت سيّد الشهداء ] عليه السّلام كه فرمودند : از جمله دعاهاى حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام در روز هرير « 1 » در وقتى كه كار دشوار شده بود بر دوستان آن حضرت و دعاى مشهور به دعاى كرب است و هر كس كه بخواند اين دعا را در وقتى كه روى داده باشد او را غمى و اندوهى ، نجات يابد از آن غم و اندوه ان شاء اللَّه تعالى به بركت آن و دعا اين است : ( 1 ) خداوندا دوست مگردان به سوى من آنچه را كه ناخوش دارى تو آن را و ناخوش مگردان در نزد من آنچه را كه دوست دارى تو آن را خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از آنكه راضى شوم و پروا نكنم خشم ترا يا از آنكه بخشم آيم « 2 » از خشنودى تو ، يا از آنكه ردّ كنم و قبول ننمايم حكم ترا ، يا از آنكه تجاوز نمايم سخن ترا ، يا از آنكه دوست يك رنگ باشم دشمنان ترا ، يا از آنكه نافرمانى نمايم فرمان ترا در بارهء دشمنان تو . خداوندا آنچه بوده باشد از كردارى يا گفتارى كه نزديك سازد مرا به سوى خشنودى تو و دور كند مرا از خشم و عقوبت تو پس صبر بده مرا « 3 » از براى آن و متحمّل گردان مرا بر آن اى رحمكنندهترين رحمكنندگان . خداوندا بدرستى كه من مىطلبم از تو زبانى را ذكركننده و دلى شكر بجاى آورنده و اعتقادى درست و ايمانى خالى از رياء و شرك و بدنى فروتنىكننده و روزى فرماى مرا از جانب خود دوستى را و داخل ساز در دل من از جانب خود ترسى را . خداوندا پس اگر رحم نمائى مرا پس به تحقيق كه نيكوست « 4 » اعتقاد من به تو و اگر عذاب نمائى مرا پس به سبب ستم نمودن من و ظلم كردن من و گناهكارى من و اسراف نمودن من است « 5 » بر نفس خود ، پس نيست عذرى براى من اگر خواهم كه عذرى آورم ( 2 ) و نيست عوض خيرى براى من « 6 » كه در مقابل حساب نمايم به آن . خداوندا هر گاه در رسد مرگها و بر طرف شود روزهاى زندگانى و نباشد چارهاى از رسيدن به حساب تو پس ثابت و معيّن گردان براى من از
هامش
( 1 ) روز « هرير » روزى است كه جنگ عظيمى واقع شد ميان امير المؤمنين عليه السّلام و معاويه در صفّين كه موضعى است در ظهر كوفه و آن روز را هرير گويند از جهت بسيارى مكروهات و شدايدى كه در آن روز واقع شده است . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى آن كه خشم نمايم و مكروه دارم آنكه را كه خشنودى و رضاى تو در آن است .
( 3 ) يعنى در مشقت و تحصيل آن .
( 4 ) يعنى پس اگر رحم كنى تو مرا پس از جهت آن است كه نيكو و درست است اعتقاد من به تو به آن كه تو « ارحم الراحمين » هستى يعنى از جهت آن است كه تو « ارحم الراحمين » هستى هر چند من قابل ترحم نيستم و اگر عذاب نمائى مرا پس از جهت آن است كه من استحقاق عذاب دارم به سبب ستم و ظلمى كه بر نفس خود كردهام .
( 5 ) اسراف در اصل لغت از اندازه بيرون رفتن و پاى از حدّ خود بيرون گذاشتن است و در اين مقام كنايه است از بسيارى گناهان و خطاها و مرتكب شدن وزرها و محرمات و ستم نمودن بر نفس خود . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى و از براى من كار خيرى و عبادتى نيست كه آن را در عوض و مقابل گناهان و ظلم خود حساب نمايم .