تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
( 1 ) و سراب « 1 » برطرف‌شوندهء به زودى ، اى پروردگار من ترسانيده‌اى مرا از عذاب خود و به شوق انداخته‌اى مرا به جنّت خود و تمام نموده‌اى تو حجّت و دليلهاى خود را بر من پس نترسيدم من از تو حقّ ترسيدن از تو و مىترسم من از آنكه باشم من به تحقيق كه كاهلى نموده باشم از سعى نمودن از براى تحصيل رضاى تو و سهل‌انگارى كرده باشم به چيزى از برهان [ حجاب ] تو ، خداوندا پس بگردان در اين دنيا سعى مرا از براى خشنودى تو و در فرمانبردارى تو و پر نماى دل مرا از ترس خود و بگردان و تبديل نماى كاهلى مرا و سهل انگارى مرا و تقصير مرا و هر آنچه مىترسم من آن را از نفس خود به ترس « 2 » از تو و صبر نمودن بر طاعت و فرمانبردارى تو و بجا آوردن آن را اى صاحب بزرگى و بخشش و بگردان سپر نگاهدارندهء مرا از گناهان قلعهء بسيار محكم و نيكوئىهاى مرا زياده ( 2 ) پس به درستى كه تو زياده مىگردانى نيكوئى را از براى كسى كه خواهى ، خداوندا بگردان مرتبه‌هاى مرا در بهشت بلند و پناه مىبرم به سوى تو اى پروردگار من از لذيذ و بلند قيمت از خوردنى و آشاميدنى حرام و پناه مىبرم به تو از شرّ آنچه مىدانم و از شرّ آنچه نمىدانم و پناه مىبرم به تو از گناهان و صفتهاى قبيح از همه آنها آنچه ظاهر باشد از آنها و آنچه پنهان باشد و پناه مىبرم به تو اى پروردگار من از آنكه خريدارى نمايم نادانى را به دانش « 3 » همچنان كه خريده است غير من يا آنكه خريدارى نمايم بىعقلى و جهالت را به بردبارى يا آنكه شكوه نمودن را به صبر كردن يا آنكه خريدارى نمايم گمراهى را به راهنمائى يا كفرورزيدن را به ايمان داشتن اى پروردگار من منّت گذار بر من به آنچه مذكور شد پس براستى كه تو دوست مىدارى صالحان را و ناچيز نمىگردانى مزد نيكوكاران را و همهء سپاس از براى خداست كه پروردگار عالميان است . ( 3 ) 3 - و از آن جمله دعائى است از براى مولاى ما حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه آن را در وقت جنگ در روز صفّين خواندند ، كه نقل شده از كتاب عبد العزيز جلو ذى رحمة اللَّه عليه كه يكى از اصحاب ما است در بيان كيفيت جنگ صفين گفته كه : پس چون علم جنگ بپاى شد ، آن حضرت عليه السّلام اين دعا را خواندند : ابتدا مىكنم بنام خداى بخشندهء مهربان
هامش
( 1 ) سراب قطعه‌اى از زمينى است كه از دور در شدّت گرما گمان مىرود كه آب است و در اين مقام كنايه است از اعتبارات و جاه و اموال دنيوى كه به حسب ظاهر در نظر اهل دنيا جلوه‌اى و عظمتى دارند و چون ميسّر و محصّل گردد معلوم مىشود كه رتبه‌اى نداشته و به اندك زمانى بر طرف و منقضى مىگردد . ( 2 ) « فرقا » متعلق است به « حول » يعنى و تبديل نماى و عوض كن كاهلى مرا و سهل انگارى مرا به ترس از تو . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى پناه مىبرم از آن كه از علم دست بردارم و تحصيل آن ننمايم و اختيار كنم جهل و نادانى را و از اين قبيل است فقرات بعد از اين . و اللَّه يعلم