تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
( 1 ) [ و آنچه را كه عطا نموده‌اى فرزندان مرا ] و روزى گردانيده‌اى مرا از مردان مؤمن و زنان مؤمنه در قورق تو « 1 » كه نيست مباح و جايز از براى همه كس و در عهد و پيمان تو كه شكسته نمىشود و در پناه تو كه زايل نمىگردد « 2 » و در امان تو كه شكسته نمىگردد و در پردهء تو كه دريده نمىشود ، پس بدرستى كه شخصى كه باشد در قورق تو و در پيمان تو و در پناه تو و در امان تو و در پردهء تو خواهد بود ايمن و نگاهداشته شده از همه بلاها و نيست حركتى و نه توانائى مگر بخداى بلند مرتبهء بزرگ . ( 2 ) 2 - و از آن جمله دعائى است از براى حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه و سلامه عليه كه روايت شده آن كه اين دعا را در روز جنگ جمل « 3 » پيش از جنگ خواندند و دعا اين است : خداوندا بدرستى كه من ستايش مىكنم ترا و حال آنكه تو از براى ستايش سزاوارى بر نيكوئى احسان تو به سوى من و بر شفقت تو بر من و بر آنچه رسانده‌اى مرا به آن از نور بخشش و معرفت تو و تدارك نموده‌اى مرا به آن از شفقت خود و تمام نموده‌اى بر من از نعمت خود پس به تحقيق كه احسان نمودى تو بر من اى ولى نعمت من آنچه را كه واجب است از براى تو به سبب آن ستايش كردن من و شكر نمودن من ترا از جهت نيكوئى « 4 » در گذشتن تو ( از گناهان من ) و نعمت تو كه دائمى است نزد من و از جهت هجوم آوردن نعمت‌هاى تو بر من و پياپى وارد شدن نعمت‌هاى تو نزد من نرسيدم من به جمع كردن بهره‌اى خود و نه اصلاح نمودن نفس خود و ليكن تو اى مولاى من ابتدا نموده‌اى تو در اوّل به نيكوئى از جانب خود پس راه نموده‌اى مرا به دين خود و شناسانده‌اى به من نفس خود را و ثابت و مطمئن گردانيده‌اى مرا در امرهاى من همهء آنها به كار گذارى و احسان كردن به من ، پس گردانيدى از من مشقت بلاها و بازداشتى از من حذر كرده‌شدهء
هامش
( 1 ) يعنى پناه و حفظ توام . ( 2 ) يا آن كه نمىتواند رسيد به آن احدى . ( 3 ) جنگ جمل جنگى است كه عايشه بر شتر سوار شده به انفاق طلحه و زبير به جنگ حضرت امير المؤمنين عليه السّلام رفتند به بهانهء آن كه مطالبهء خون عثمان مىكنيم و تفصيل آن در كتب تفاسير و تاريخ مذكور است . و اللَّه يعلم ( 4 ) « لحسن » متعلق است به « لم أبلغ » كه بعد از اين مىآيد ، يعنى آن كه چون من اعتماد به عفو تو داشتم تو اين همه نعمتها به من ارزانى داشتى و آنها را پيوسته نمودى و اين معنى باعث غفلت و كاهلى من گشته بود ، لهذا من نرسيدم به جمع كردن و كسب نمودن علوم و طاعاتى كه باشد نصيب و بهرهء من در آخرت و ذخيره‌اى باشد از براى من در عقبى و سبب نجات من گردد از سختىهاى روز احتياج ، بلكه باقى مانده‌ام در كمال فقر و احتياج و نپرداختم و متوجّه نگشتم به اصلاح حال خود ، و محتمل است كه متعلّق باشد به « يحقّ » و در اين هنگام « لم ابلغ » كلام جدا و مقطوع خواهد بود از سابق و احتمال اوّل اقرب و ابلغ است . و اللَّه يعلم