( 1 ) رزق و رحمتكننده « 1 » و نگاهدارندهء زيادتى رزق « 2 » و وسعت دهندهء رزق « 3 » و عادل در حكم و وفاكنندهء به وعدهء ( بهشت و دوزخ ) ثابت و ظاهر سازندهء حكمت و قدرت و [ آفريدگار ] و روزى دهندهء بسيار بخشنده و توئى قبول توبهكننده و پروردگار معتمد صاحب اختيار « 4 » و داناى به خرد و باريك و مطّلع بر حقيقت چيزها و شنواى و بينا و قهركنندهء « 5 » بسيار بلند مرتبه ، نزديك و برآورندهء حاجت و برانگيزاننده « 6 » و ميراث برنده ، « 7 » توئى غنى « 8 » باقى بعد از همه چيز و زندهء هميشگى كه نمىميرد ، و به خود بر پاى « 9 » و صاحب روشنى و آفريننده و توئى يكتاى و قهركنندهء و يگانه و مقصود در حاجتها ( يا دائمى ) [ كسى كه ] نزائيده و زائيده نشده و نيست از براى او مانند كسى ، ( 2 ) توئى صاحب نعمت و بسيار تواناى بسيار داناى امور پنهان و پديد آورندهء در ابتدا و از نو آفريننده و اخذكنندهء ارواح « 10 » و بخشندهء زندگانى و خواننده به عبادت و اطاعت و پاكيزهء بسيار قادر رزق دهنده ( يا حفظكننده ) و فرياد رسنده و دفعكننده و بر طرف كنندهء بلاها ( يا بلندكننده مرتبهها ) و ضرر رسانندهء « 11 » و نفع رساننده و عزيز گرداننده و خوار گرداننده و توئى بخشنده و نعمت دهنده و نگاهبان و كرمكننده و نيكوكننده و احسانكننده و رحمتكننده و بخشش نماينده و زندهكننده و ميراننده و توئى آن كسى كه كننده است مر آنچه را كه خواهد و تويى صاحب پادشاهى ، مىدهى تو پادشاهى را به هر كس كه مىخواهى و مىستانى پادشاهى را از هر شخص كه خواهى و عزيز مىكنى كسى را كه مىخواهى و خوار ميگردانى كسى را كه خواهى به دست قدرت توست خوبى به درستى كه تو بر همه چيز بسيار توانائى ، داخل مىكنى « 12 »
هامش
( 1 ) يا حكمكننده ميان خلايق .
( 2 ) و بعضى گويند كه قابض به معنى اخذكنندهء ارواح است يعنى ميراننده و در اين هنگام باسط به معنى بخشندهء حيات و زندگى خواهد بود .
( 3 ) يعنى نگاه مىدارد فراخى رزق را از بعضى و وسعت مىدهد در رزق بعضى و اين كنايه از كمال قدرت است چنان كه سابقا اشاره نمود . و اللَّه يعلم
( 4 ) يا لطفكننده يا خلقكنندهء چيزهاى لطيف كه فهما ادراك آن نتوانند نمود .
( 5 ) يعنى غلبهكنندهء بر مردمان به اين كه مىميراند ايشان را يا آن كه جزا مىدهد ايشان را يا آن كه حكم مىكند بر ايشان يا ميان ايشان . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى برانگيزاننده و زندهكنندهء مردمان در روز قيامت .
( 7 ) ميراث بردن خداى تعالى از جهت آن است كه باقى مىماند بعد از فناى همهء خلايق پس گويا املاك و اسباب تمام ميراث به او مىرسد . و اللَّه يعلم
( 8 ) يا آن كه وسيع است رزق او يا آن كه وسيع است علم او .
( 9 ) يا قايم به امور خلايق .
( 10 ) يا نگاهدارندهء رزق .
( 11 ) يا آن كه خلق مىكند چيزى را كه ضرر رساند يا نفع رساند . و اللَّه يعلم
( 12 ) مراد از داخل كردن هر يك از شب و روز در ديگرى داخل كردن روشنى در تاريكى شب است چنان كه در صبح است و وارد شدن تاريكى شب بر روشنى روز است چنان كه در شام است ، يا آن كه مراد آوردن هر يك از روز و شب است در عقب ديگرى بىفاصله كه گويا هر يك را داخل ديگرى مىكند چنان كه زمخشرى گفته ، يا آن كه مراد كاستن از يكى و افزودن بر ديگرى است به اعتبار دراز و كوتاه شدن هر يك از شب و روز چه هر گاه روز بلند شود قدرى از شب داخل روز مىشود و هر وقت كه شب بلند شود قدرى از روز داخل شب مىشود چنانچه بيضاوى و بعضى علما ذكر نمودهاند . و اللَّه يعلم