( 1 ) به درستى كه تو خلف وعدهء خود را نمىكنى و تو ( اى محمّد ) فرشتگان را مىبينى در حالى كه فرو گرفتگانند از دور عرش كه تسبيح مىكنند « 1 » به ستايش پروردگار خود و حكم كرده شود ميان بندگان به راستى « 2 » و گفته شود ( يعنى مؤمنان مىگويند ) كه سپاس مر خدا راست كه پروردگار عالميان است .
ابن طاوس عليه الرّحمة گويد كه اين دعا ( يعنى دعاى گذشته ) از جملهء دعاهائى است كه من در يك مهمّى و مطلبى ضرور بخاطرم رسيد كه بخوانم و تجربه نمايم او را پس چون تلاوت نمودم و آن را خواندم قسم به خدا كه تعجيل اجابت آن را ديدم و مطلبهاى من به زودى بر آورده شد و در خواب ديدم سلامتى خود را در باقى ماندهء آن روز از بلاها و آن كه برآورده مىشود حاجت من . پس چنان شد كه در خواب ديده بودم .
( 2 ) 19 - و از آن جمله دعائى است كه آن را جبرئيل عليه السّلام به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله تعليم نموده و آن اين است :
ابتدا مىكنم بنام خداى بخشندهء مهربان اى روشنى آسمانها و زمين اى حسن و نيكوئى « 3 » آسمانها ، اى ستون « 4 » آسمانها و زمين ، اى از نو پديد آورندهء « 5 » آسمانها و زمين ، اى صاحب بزرگى و بخشش ، اى فريادرس فريادرس طلبان ، اى غوررس غوررس طلبان ، اى منتهاى « 6 » خواهش خواهشكنندگان و اى دفعكنندهء اندوه از اندوهناكان ، و زائلكنندهء غم از غمناكان ، و اى برآورندهء دعاى بيچارگان ، و اى زائلكنندهء بديها و اى رحمكنندهء رحمكنندگان و اى خداى عالميان نازل ساخته شده است به تو همهء حاجتها ، اى بخشندهترين بخشندگان اى رحمكنندهترين رحمكنندگان [ و بكن با من آنچه را كه تو اهل آن هستى و نكن با من آنچه را كه من اهل آن هستم ] .
هامش
( 1 ) يعنى « سبحان الله و بحمده » گويند .
( 2 ) يا آن كه حكم كرده شود ميان فرشتگان به باز داشتن هر يك از ايشان را در مرتبه و جاى خود و در اين هنگام فاعل قيل نيز ملائكه خواهد بود ، يعنى و مىگويند ملائكه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى آن كه سبب روشنى آسمان و زمين و سبب جمال و حسن آنها هستى . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى آن كه آسمانها و زمين به پاى ايستاده به سبب قوّت و قدرت تو چنان كه خانه و خيمه برپايند به سبب ستون . و اللَّه يعلم
( 5 ) مراد از ابداع خلق سموات و ارض است يعنى بيرون آوردن آنها از عدم به وجود يا آن كه آفريدن آنها بىمادهاى و اصلى باشد يا آن كه آفريدن آنها باشد بىنمونه و مثالى . و اللَّه يعلم
( 6 ) مراد از بودن خداى تعالى منتهاى خواهشها اين است كه خواهشكنندگان از هر كه خواهش خود را طلب نمايند پس آن شخص نيز خواهش خود را از ديگرى طلب مىنمايد و همچنين تا آن كه منتهى شود به خداى تعالى كه حاجت همه را برمىآورد و از ديگرى طلب نمىكند پس او منتهاى همهء خواهشها است و ممكن است كه مراد آن باشد كه رضاى خداى تعالى و خشنودى او از بندهء خود نهايت و بالاى همهء خواهشها و مطلبها است ، چه خواهشى بالاتر و بهتر از خشنودى و رضامندى خداى تعالى نمىباشد . و اللَّه يعلم