( 1 ) و به آن به خود بر پائى كه او را پينكى و سستى و نه خوابى فرا نمىگيرد و به حقّ آن كسى كه تسبيح مىكنند از براى او آسمانها و زمينها به جانبهاى خود و درياها به موجهاى خود و ماهيها در درياهاى خود و درختان به شاخههاى خود و ستارهها به زينت دادن خود و جانوران وحشى در بيابانهاى خود و مرغان در آشيانههاى خود و زنبور عسل در سوراخهاى خود و مورچهها در خانههاى خود و آفتاب و ماه در آسمانهاى خود و همه چيز تسبيح مىكند به سپاس پروردگار خود . بس منزّه است او مىميراند همهء مخلوقات را و نمىميرد او ، چه ظاهر است نور او و چه كريم است ذات او و چه بزرگ است ذكر او و چه منزّه است پاكى او و چه نيكوست سپاس او و چه جارى است فرمان او و چه تواناست قدرت او بر آنچه خواهد و چه برآورده شده است وعدهء او بلند است « 1 » از آنچه مىگويند ستمكاران بلندى بزرگ ، نيست از براى او مانندى و نيست مثل او چيزى ، ( 2 ) از براى اوست آفرينش و فرمان ، بلند است « 2 » خدا كه پروردگار عالميان است و به حقّ آن نام كه نزديك گردانيده است « 3 » به بركت آن محمّد را كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او تا آن كه گذشت از موضع منتهاى آسمانها . « 4 » پس بود آن حضرت از نزديك آن « 5 » مثل دو طرف قبضهء كمان « 6 » يا نزديكتر و به حقّ آن نام كه گردانيد آتش را بر ابراهيم سرد و سالم و بخشيد از براى او از رحمت خود اسحق را و به حقّ رحمت خدائى كه داده شد به يعقوب پيراهن يوسف پس انداخت آن را بر روى خود
هامش
( 1 ) يعنى منزّه است از آنچه نسبت مىدهند به او ظالمان از شرك و از تجسّم و جبروت و ساير آنچه لايق و سزاوار به شأن جناب او نيست . و اللَّه يعلم
( 2 ) يا آن كه ثابت است خير در نزد او و در خزانهء او ، يا آن كه رحمت او وسيع است و نعمت او بسيار است . و اللَّه يعلم
( 3 ) اشاره به معراج رفتن آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله است .
( 4 ) سدرة المنتهى مرتبهاى است بالاتر از آسمانها كه منتهى مىشود به آن علم ملائكه ، يا آن كه منتهى مىشود به آن حركت فرشتگان ، يا آن كه منتهى مىشود به آن علم مخلوقات و بالاتر از آن را به جز از جناب اقدس الهى كسى ديگر علم ندارد ، و شيخ ابو على و زمخشرى گفتهاند كه : آن درخت سدر است كه آن را درخت كنار گويند از طرف راست عرش بالاى آسمان هفتم ميوهء آن مثل قلّه كوه يا خم بزرگ و برگ آن مثل گوش فيل است و سايهء آن هفتاد سال راه است و به اين منتهى مىشود علم ملائكه و همهء مخلوقات ، و بعضى گفتهاند كه و به اين منتهى مىشود ارواح شهدا ، و بعضى گويند كه درخت طوبى است كه در منتهاى جنّت است در نزد جنة الماوى ، و به معانى ديگر نيز تفسير نمودهاند كه ذكر همهء آنها موجب طول كلام است . و اللَّه يعلم بحقايق الامور
( 5 ) يعنى بود مسافت ميان آن حضرت و جبرئيل يا ميان آن حضرت و عرش به قدر دو قاب كمان يا نزديكتر ، و بعضى گويند پس بود مسافت ميان منزلت و قرب آن حضرت نسبت به بارگاه احديّت مثل دو قاب كمان و اين از باب تشبيه غير محسوس به محسوس است چنانچه وارد شده كه خداى نزديكتر است به بندهء خود از رگ گردن چه ظاهر است كه از براى جناب اقدس الهى مكانى نيست پس نمىتوان گفت كه نعوذ بالله دور است يا نزديك است بلكه تشبيه نمودهاند نزديكى به حسب منزلت و مرتبه را به قرب مكانى يعنى مرتبهء آن حضرت آن قدر نزديك شده كه گويا مسافت به قدر دو قاب كمان گشته يا نزديكتر و بنا بر دو معنى اوّل احتياج به تكلّف و تأويل نيست و ليكن معنى اخير أدقّ و أبلغ است . و اللَّه يعلم
( 6 ) قاب مقدارى از كمان را گويند كه ما بين قبضه و خم گوشه باشد ، و هر كمانى دو قاب دارد و « قاب قوسين » در اصل « قابى قوس » بوده يعنى دو طرف قبضهء كمان و عربان به سبب زيادتى استعمال قلب نموده « قاب قوسين » مىگويند . و اللَّه يعلم