تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 1 ) روشن مىشود به بركت آن هر نور و به آن نام كه ناميده است به آن نفس خود را و مسلّط گشته به آن بر عرش خود پس مستولى شده به آن بر كرسى خود و آفريده به بركت آن فرشتگان خود را و آسمانهاى خود را و زمين خود را و بهشت خود را و آتش خود را و پديد آورده بىماده‌اى به بركت آن مخلوقات خود را كه يكتا و يگانه است [ تك ] مقصود در حاجتها و بزرگ صاحب كبرياء بزرگ بسيار بزرگ غلبه‌كنندهء پادشاه بسيار صاحب قدرت پاكيزهء بسيار پاكيزه است نزائيده و زائيده نشده و نيست براى او مانند كسى ، و به آن نام كه مرخص ننموده‌اى آن را از براى احدى از مخلوقات خود . راست گفته‌اند راستگويان ( 2 ) و دروغ گفته‌اند دروغ گويان و به حقّ كه آن نام او نوشته شده است در كف دست « 1 » ملك موت كه هر گاه نگاه مىكنند به سوى آن نام روحها « 2 » پرواز مىنمايند « 3 » و به آن نام كه نوشته شده است آن بر سراپردهء عرش خدا از نور كلمهء نيست خدائى مگر خدا ، محمد فرستادهء خداست و به حقّ آن نام كه نوشته شده است در سراپردهء شرف و به آن نام كه نوشته شده است در سراپردهء حسن و جمال و به حقّ آن نام كه نوشته شده است در سراپردهء بزرگى و به آن نام كه نوشته شده است در سراپردهء عظمت و به آن نام كه نوشته شده است در سراپردهء عزّت و به آن نام كه نوشته شده است در سراپردهء [ زيبائى ] آفريدگار [ برانگيزنده ] صاحب نور و حسن پروردگار فرشتگان كه عدد ايشان هشت است « 4 » و پروردگار عرش بزرگ و به حقّ آن نام كه بزرگتر است بزرگتر است و به آن نام كه عظيم‌تر است عظيم‌تر است « 5 » فراگيرنده است ، به پادشاهى آسمانها و زمين و به آن نام كه روشن گشته است به بركت آن آفتاب و نورانى شده است
هامش
( 1 ) مراد از نام نوشته شده در كف دست ملك موت كمال قوّت و قدرت او است بر قبض ارواح مردمان كه خداى تعالى به او داده است . ( 2 ) مراد روحهاى انسانى است يعنى نفس ناطقه انسانى كه از آن تعبير به شخص مىشود و اكثر علما آن را مجرّد و باقى بعد از خراب بدن مىدانند و قابل فهم و تكلّم و تخاطب و تكليفات است و مراد از پرواز نمودن آن ، بر طرف شدن تعلّق او است از بدن و زايل شدن تصرّفات او است در بدن هر چند كه باقى باشد چنان كه ظاهر احاديث دلالت بر اين مىكند و اكثر علماء اماميّه نيز قايلند و ممكن است كه مراد روح حيوانى باشد يعنى بخارى كه متصاعد مىشود از قلب و منتشر مىگردد در همهء بدن در ميان رگها كه به سبب او است نور چشم و قوّت گوش و ساير قوّتها از احساس سردى و گرمى و حركات و سكنات و غير آنها و اين روح در همهء حيوانات مىباشد و اين را روح طبّى مىگويند چه معالجه و مداوا جهت اصلاح و تقويم و تعديل اين روح است و قابل صحّت و بيمارى است نه آن روح به معنى اوّل ، و مراد از پرواز نمودن اين روح حيوانى باطل شدن و بر طرف شدن آن است در وقت مردن و تفصيل مباحث روح و بسط سخنان و ضبط اقسام مناسب اين مقام نيست . و اللَّه يعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب ( 3 ) يعنى مفارقت مىنمايند از بدنهاى خود . ( 4 ) مراد از ملائكه ثمانية فرشتگانى هستند كه حمله و حافظان عرش‌اند و سابقا در حرز حضرت امام محمد تقى جواد عليه السلام اشاره به بعضى از احاديث كه در اين باب وارد شده نموده . و اللَّه يعلم ( 5 ) تكرار جهت تبرّك و تأكيد است .