تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بيعت دادند ، و جاى تعجب هم نبود ، زيرا : از طرفى اسلام به قدرى در نظر على عليه السلام عزيز و محترم بود كه جان و عزيزترين عزيزانش را درآن فدا مىكرد ، تاريخ اسلام هرگز شرح فداكاريها و جانبازيهاى بى نظير على عليه السلام را فراموش نخواهد كرد ، او بود كه در موارد بسيارى جان خود را به خطر انداخت تا اسلام را از خطر نجات بخشد . از طرف ديگر او مىديد كسى كه بر مسند خلافت تكيه كرده از كوشش براى تقويت و عظمت و گسترش اسلام در جهان مضايقه نمىكند ، و اين آخرين آرزو و هدف على عليه السلام از خلافت و حكومت بود ، روى اين جهات تسليم شد و تن به بيعت داد . ولى البتّه او در تمام اين حالات مقام امامت و منصب الهى خود را داشت ، زيرا اين مقام ، مقامى بود كه قابل زوال و واگذارى باشد ، اگر چه او براى حفظ مصالح مسلمين « زعامت و رياست عامه » را به ديگرى واگذار نمود . اما هنگامى كه نوبت به « معاويه » رسيد ، در برابر او سكوت نكرد زيرا مىدانست مسالمت و همكارى با معاويه و قبول زمامدارى او حتى در يك پست كوچك فرماندارى ، تا چه رسد به زعامت مسلمين ، زيانهاى عظيم و جبران‌ناپذير و فاجعهء دردناكى براى جهان اسلام به وجود خواهد آورد ، لذا چاره‌اى جز مبارزهء شديد با او نداشت . « 1 » خلاصه اينكه « اماميه » مىگويند : ما شيعه و پيرو على عليه السلام هستيم ، با هر كس صلح كرد صلح مىكنيم و با هر كس جنگ نمود ، جنگ مىنماييم ، با دوستان او
هامش
( 1 ) . روح اين سخن را در كلام خود على عليه السلام در نهج البلاغه مىتوان يافت آنجا كه مىفرمايد : پروردگارا ! تو مىدانى آنچه ما ( در اين مبارزه ) انجام داده‌ايم به خاطر حكومت و سلطنت و جلب منافع مادى نبود ، بلكه به خاطر اين بود كه حقايق و نشانه‌هاى آيين تو را به حال او بازگردانيم و در روى زمين اصلاح كنيم ، تا بندگان ستمديدهء تو در پناه امنيّت زندگى كنند و قوانين تعطيل شدهء تو اجرا گردد ( شرح نهج البلاغهء محمّد عبده ، ج 2 ، ص 18 )