دوست و با دشمنان او دشمن هستيم و در اين عقيده از فرمان پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پيروى مىكنيم آنجا كه فرمود :
« اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ
؛ خدايا هر كس على را دوست بدارد ، دوست بدار و هر كس او را دشمن بدارد دشمن بدار ! » . و در حقيقت محبّت و دوستى ما نسبت به على و فرزندان گراميش ، محبت و دوستى پيغمبر و اطاعت فرمان اوست .
باز از اصل مطلب دور نشويم ، برگرديم به اصل سخن دربارهء امامت ؛ اماميه عقيده دارد : خداوند هيچگاه روى زمين را از حجّت خود ( پيغمبر يا امام ) خالى نمىگذارد ، خواه او ظاهر و آشكار باشد يا مخفى و پنهان .
و لذا پيغمبر صلى الله عليه و آله صريحاً على عليه السلام را به جانشينى خود انتخاب فرمود « 1 » ، على نيز فرزندش امام حسن را وصى خود معرفى نمود ، او هم برادرش امام حسين را به عنوان جانشينى تعيين نمود و به همين ترتيب تا امام دوازدهم كه مهدى منتظر است .
اين موضوع تازگى ندارد و همهء پيغمبران خدا از حضرت آدم تا خاتم اين برنامه را اجرا كردهاند و براى خود جانشين تعيين نمودهاند . « 2 »
عدّه زيادى از بزرگان دين كتابهاى فراوانى در اين زمينه نگاشته و دربارهء اثبات « وصيت » پيغمبر صلى الله عليه و آله نسبت به على عليه السلام و ائمه هدى نسبت به يكديگر به قدر كافى بحث كردهاند كه ما در ذيل تنها به ذكر نام كسانى كه در اوايل اسلام و قبل از قرن چهارم هجرى كتاب در اين زمينه نوشتهاند اشاره مىكنيم :
1 . كتاب الوصية تأليف هشام بن حكم معروف .
2 . كتاب الوصية تأليف حسين بن سعيد .
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 253 و 6659 ، ج 1 ، ص 113 ؛ تاريخ دمشق ، ج 3 ، ص 5 ؛ الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 178 ؛ كنزالعمال ، ح 1192
( 2 ) . اثبات الوصية ، ص 5 - / 70 ، چاپ المطبعة الحيدرية نجف ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 46 و 343