كوبندهء خود از خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله دفاع نمودند .
بلكه هر يك از نوابغ شعر و ادب آن عصر چندين قصيدهء هيجانانگيز يا قطعات پرارزش در مدح ائمه هدى و نكوهش سلاطين و خلفاى وقت و ظلم و ستم آنها و اظهار محبت نسبت به اهلبيت و ابزار تنفر از دشمنان آنها داشتهاند .
معروف است دعبل خزاعى مىگفت : چهل سال است چوبهء دار خودم را بر دوش مىكشم اما هنوز كسى كه مرا به آن بياويزد نيافتم !
همين دعبل بود كه « هارون الرشيد » و « مأمون » و « امين » و « معتصم » را در اشعار خود هجو نمود و از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام مدح بليغ كرد كه اشعارش در كتابهاى تاريخ و ادب ضبط شده است .
ولى نبايد فراموش كرد كه تمام اينها در موقع قدرت بنى اميّه و بنى عباس و تسلط كامل آنها بر مردم بود .
خوب ملاحظه مىكنيد نيروى ايمان و حقيقت با دلهاى بيدار و نفوس مسلمين چه مىكند ، و چگونه حق شهامت و فداكارى و از خود گذشتگى را به عاليترين صورت ادا مىنمايد ؟ !
اين رشته سر دراز دارد . . . و همچون سيل خروشانى است كه قسمت مهمى از تاريخ اسلام را فرا گرفته ، و فعلًا از موضوع بحث ما خارج است .
ما فقط مىخواهيم سرچشمه اصلى تشيّع و مبدأ بذر افشانى آن در سرزمين اسلام و علل و عوامل پيشرفت سريع آن را تشريح كنيم .
ما اين بحث را تحت تأثير « عواطف مذهبى » دنبال نكرديم بلكه آنچه گفتيم يك تجزيه و تحليل منطقى و دور از هر گونه تعصب ، به اتكاى يك سلسله حقايق و مدارك مسلّم تاريخى بود ، و تصور مىكنيم بحمداللَّه تا اندازهاى حق اين مطلب را ادا ساختيم ، حال به قول على عليه السلام ، تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال ، « فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ! » . « 1 »
هامش
( 1 ) . سورهء كهف ، آيهء 29