باز اشتباه نشود ، مقصود ما اين نيست كه پارهاى از خدمات خلفا و بعضى كارهاى نيك آنها را نسبت به عالم اسلام ناديده گرفته و انكار نماييم ، زيرا اينگونه مطالب را تنها افراد متعصب و بىمنطق انكار مىكنند و ما بحمدللَّه بىمنطق نيستيم ، و از بدگويى و بد زبانى متنفريم .
ما از نيكيها تقدير مىكنيم و از بديها تا آنجا كه ممكن است چشم مىپوشيم ، ما مىگوييم : « تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ » ؛ آنها امتى بودند كه در گذشتند ، اعمال آنان ، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست » . « 1 » اگر خداوند آنها را ببخشد با لطف و فضل خود رفتار كرده و اگر كيفر دهد با عدالتش با آنها معامله نموده است !
يادآورى اين نكته را نيز لازم مىدانيم كه ما مايل نيستيم و حتىالامكان به قلم خود اجازه نمىدهيم اين درد دلها را بازگو كند ، ولى چه مىتوان كرد ؟ بعضى از نويسندگان معاصر آنچنان نسبتهاى ناروا و حملات ناجوانمردانه نسبت به شيعه كردهاند كه ما را مجبور به بازگو كردن قسمتى از اين درد دلها نمودهاند .
در هر صورت منظور اصلى ما همان معرفى « بنيانگذار اصلى تشيّع » و « غرس كننده نهال اولى » آن بود ، و همانطور كه از بيانات گذشته آشكار گرديد اين كار به دست كسى غير از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله صورت نگرفت .
اين حقيقت نيز روشن شد كه عوامل اصلى گسترش و انتشار آيين تشيّع يك سلسله عوامل گوناگون و مرتبط به يكديگر بوده ، كه به صورت اجتنابناپذيرى اين اثر را به دنبال داشته است .
ما در اين « فصل » به همين مقدار قناعت كرده و به سراغ فصل دوم مىرويم و بحث در پيرامون عقايد شيعه را در اصول و فروع آغاز مىنماييم .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 134