صفات كمال را كه يكى از آنها « رحمت » است و لفظ « رحمان » از آن حاكى است دارا مىباشد . بنابر اين مفاد « الحمد للّه » با مفاد « الحمد للرحمان » كاملا با هم متفاوتند . در اوّلى انگيزهء ستايش خدا ، مجموع صفاتى است كه لفظ « اللّه » از آن حكايت مىكند ولى در دومى ستايش فقط به خاطر يك صفت خاص است كه لفظ « رحمان » بر آن دلالت دارد . در اين صورت تبديل لفظ « اللّه » به « رحمان » موجب مىشود كه جمله دلالت خود را بر اتصاف خدا به ساير صفات كماليه ، و همچنين دلالت بر اين كه خدا به خاطر ساير صفات ، شايسته حمد و ستايش است ، از دست بدهد .
نظرى به جمله ديگر نويسنده بيفكنيم و ببينيم آيا « رب الاكوان » مىتواند از نظر مفاد و معنى جانشين جملههاى « ربّ العالمين » و « الرحمن الرحيم » شود چنان كه نويسنده تصور كرده است يا اين كه اين تبديل بسان جملهء پيش موجب از دست دادن يك سلسله مزايا و معانى است كه اين جملهها حاكى از آن مىباشند .
جاى گفتگو نيست كه كلمه « عالمين » كه جمع عالم است حاكى از عوالم زيادى است كه در طول و عرض يكديگر قرار گرفتهاند و لفظ « رب » كه به سوى آن « اضافه » شده دلالت مىكند كه او مالك و صاحب اين عوالم مىباشد و كلمه « رحيم » كه پس از « رحمان » آمده دلالت دارد كه اين صفت از آن صفات لازمى است كه هرگز از ذات
مرزهاى اعجاز ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٧٤