فصلى خورشيد ( فصل تابستان و فصل زمستان ) باشد زيرا فاصلهء ميان مشرق خورشيد و مشرق ماه يا فاصلهء ميان مشرق تابستانى و زمستانى خورشيد طولانىترين فاصلهء محسوس براى بشر نيست كه تا مراتب انزجار شديد خود را به وسيلهء آن بيان كند . و براى رعايت اين نكته ناچاريم بگوييم منظور مسافت مشرق و مغرب معمولى و محسوس همگانى است و علت اين كه جانب مغرب را مشرق ناميده و گفته
بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ
اين است كه نقطهاى كه براى يك طرف مغرب محسوب مىشود براى نيم دگر مشرق مىباشد و در نتيجه آيه حاكى از يك نيم كره ديگر است كه صدها سال پس از نزول قرآن كشف گرديد .
بنابراين آياتى كه در آنها لغت ( مشرق و مغرب ) به طور مفرد آمده است مانند آيهء
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ
يعنى « براى خداست مشرق و مغرب » مقصود نوع مشرق و مغرب است و نظرى به تعداد و افراد ندارد و هر كجا كه اين دو لفظ به صورت « تثنيه » وارد شده اشاره به نيم كرهء ديگر زمين است كه در آن طرف زمين قرار دارد ، و هر كجا به صورت جمع وارد شدهاند هدف مشرقها و مغربهايى است كه اجزاى كره زمين در سايه انحنا و كرويت پيدا مىكنند .
قرآن و كرويت زمين
يكى از اسرار هستى كه قرآن به طور اشاره پرده از آن برداشته