دانش و دين و حقيقت گردانيدند ، استاد بزرگ ، پژوهشگر نامور و كاوشگر توانا سرور ما حاج شيخ عبد الحسين امينى است كه در نجف اشرف سكونت گرفته و كتابهائى گرانبها و آثارى بزرگ و سودمند همچون « الغدير » و جز آن ، نگارش داده است .
امينى بر بسيارى از دانشمندان كه در اين زمينهء مهم به نگارش پرداختند - و برخىشان در ص 140 از « الغدير » ياد شدهاند - برترى دارد زيرا آن چه ايشان نوشتهاند رساناى مقصود نيست و تشنگى جويندگان را فرو نمىنشاند و اگر هم فرآورد كار برخىشان به گونه اى باشد كه به آرزوى مطلوب ما پاسخ دهد باز به شكلى است كه با شيوههاى روزگار كنونى نمىسازد . ولى امينى را خداوند با روح لطف خويش يارى داد تا موضوع را از همه سوى آن در اختيار گرفت و از همهء جهات بدان احاطه يافت و آن معنىهاى گرانبها را در قالبهائى كه عوام و خواص و دوران و نزديكان با آن آشنايند بريخت تا مايهء سرفرازى همگان گرديد .
پس خدمتهائى كه دانشور امينى در اين كتاب به مسلمانان نموده ، بايستى بزرگ داشت و آن را ستايش نمود .
من نگارندهء « غدير » را پيش از آنى مىشناختم كه « مسند الامين » ( 1 ) را براى او - در بيستواند سال پيش - بنويسم . و پيش از آنى كه كتاب خود « شهداء الفضيلة » را منتشر كند كه نخستين فرآورد كارهاى بزرگش بود و به زندگىام سوگند كه فرآوردى زنده بود و نشانه اى بر خرد تابان و انديشهء فروزنده و همت بلند وى . او را به اين گونه شناختم كه پژوهشگرى است كاوشگر ، با بهرهء بسيار از دانش ، پرتلاش ، شيفتهء نگارش و پژوهش و بررسى در زمينه هائى كه در ساختمان اسلام ، سودمند و بايسته است .
او را به اين گونه شناختم كه خرد خود را در چار ديوار دو دانش چشمگير - فقه و اصول - نگاه نداشته - هر چند كه اين دو در جاى خود ، پايه و سرچشمهء گواراى هر چيز است -
همهء اينها را مىدانستم ولى چشم به راه نبودم و حتى گمان نمىبردم كه
هامش
( 1 ) نام اجازه روايت گسترده اى كه شيخ آقا بزرگ براى امينى نوشته است .