خشنود است و از او خرسندند محبوب نمايد .
سرور من ! « الغدير » را گرفتم و خواندم و پيش از آن كه به انبوه موجهاى آن رسم در آن به شناورى پرداختم و مشتى از آن برداشته مزه اش را چشيدم و ديدم همان « غدير » نخستين است با آبى كه هيچگونه دگرگونى نيافته ، مالامال از روانى و گوارائى است و صافىتر از چكيدههاى ابر سپيد ، باده اى خوشبوتر و عطرآگينتر از مشگ و لذت بخشتر از هر نوشابه .
اگر رويداد غدير را از همان نخستين روزگاران در پشت پردهها نمىنهفتند و راه رسيدن بدان را با خس و خارها نمىبستند ، سراسر زمين را فرا مىگرفت و همگى آفريدههاى خدا از آن سود مىبردند .
چه بزرگ غدير ( آبگير ) ى كه بزرگترين برانگيختگان خدا - درود و آفرين بر او و خاندانش - در كنار آن ايستاد تا به ياران و به تودهء خويش سفارش عموزاده اش را بكند و ايشان را بر آن دارد تا چنگ در دامن سيرت او زنند و در پى او به راهروى پردازند كه همسر دخترش زهرا و پدر دو دختر زاده اش ( درود و آفرين بر ايشان باد ) بود .
ولى فرمان خدا سرنوشتى گريز ناپذير بود و آن جا نيز توده اى بودند كه گذشتند و ما كه امروز هستيم اگر هم آن مردمان نخستين را سرزنش مىكنيم ولى آيندگانشان را سزاوار سرزنشى سختتر و بزرگتر مىدانيم و تاريخ نگاران جديدى را كه امروز در ميان سنيان هستند در دايرهء پهناورتر و بزرگترى از سرزنش جاى مىدهيم .
ما از استادان خود كه در كار گردآورى و بر گرفتن دانش استاد بودند ، مىشنيديم - اگر ندانسته چنين مىگفتند خدا از ايشان در گذرد - كه داستان غدير افسانه اى است كه شيعيان در هم بافته و پادشاهانشان براى نيازهاى سياسى خويش به تأييد آن برخاستهاند .
در آن هنگام ، آن چه ما و ايشان از چون و چند اين پيش آمد مىدانستيم بيش از اين نبود ولى اكنون و پس از خواندن پاره اى از بخشها و بابها و مجلدات الغدير ، خود را در برابر دريائى بىكران مىبينم - نه غدير ( آبگير ) ى روان .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢٥٦